صفا و مروه مىكردند ، تا بطن نخله آمد و قوم خود را گفت : اهل مكّه را دو كوه است كه آنجا طواف مىكنند و خدايى است ايشان را كش مىپرستند و شما را نيست .
گفتند : پس چه فرمايى ؟ گفت : من تدبيرى سازم ، برفت و سنگى از كوه صفا بكند و يكى از مروهء بياورد و بنهاد در برابر يكديگر ، گفت : اين صفا و مروهء شماست . دستهء سنگ بگرفت و بر هم نهاد در بن درخت خرما و گفت اين معبود شماست ، اين را مىپرستيد و اينجا طواف مىكنيد . همچنين مىكردند تا رسول صلّى اللّه عليه و آله مكّه بگشاد ، بفرمود تا آن سنگها برداشتند و آن درخت ببريدند و تولّاى آن كار يعنى درخت بريدن خالد بن وليد را فرمود .
علّامه شعرانى : از اينگونه اعمال بعض مردم تعجّب نبايد داشت ؛ چون هر قوم ضعيف تابع قوىتر از خويش است و پيوسته مىخواهند خويش را در زىّ و رسم و عادات شبيه اقويا كنند و مردمى كه رسم اقويا را ميان ضعفا رواج مىدهند به عقيدهء خويش بهترين احسان را دربارهء آنها انجام دادهاند و آنها را همپايهء اقويا كردهاند . « 1 »
وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ
. « 2 »
مؤلف : و بسيارى از فرشتگان در آسمانها كه مشركان اميدوارند به شفاعت ايشان ، سود نكند درخواست ايشان چيزى را ، مگر پس از آنكه دستورى دهد خداى در شفاعت براى هركه مىخواهد .
علّامه شعرانى : فرق ميان شفاعت مشركان كه مىگفتند : بتها « شفعاعنا عند اللّه » و شفاعت مسلمانان ، اين است كه آنها مىگفتند : بتها خدا را از اراده بازمىگردانند و مسلمانان مىگويند : شفاعت به اذن خداست . « 3 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 344 .
( 2 ) . نجم ( 53 ) آيهء 26 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 9 ، ص 83 .