جزا دهد . و شهر بن حوشب روايت كرد از ابو هريره كه او گفت : يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله در مسجد آمد و اصحاب را گفت : « فيم أنتم » ؛ در چه كاريد ؟ گفتند : نتفكّر فى اللّه ؛ در خداى انديشه مىكنيم . گفت : « تفكّروا في الخلق و لا تتفكّروا في الخالق ، فإنّ التفكّر لا يحيط به » ؛ گفت : تفكّر در خلق كنيد در خداى تعالى هفت آسمان بيافريد ، ضخامت هر آسمانى پانصدساله راه و از آسمانى تا آسمانى پانصدساله راه و هفت زمين همچنين و در آسمان هفتم او را دريايى است ، عمقش چندانكه از زير هفتم زمين تا به بالاى هفتم آسمان ، خداى را در آن دريا فرشتهاى است كه آب تا به كعبش بيش نيست .
علّامه شعرانى : اگر گويى چگونه آسمان و زمين در اين دريا واقع نشدهاند ؛ چون اگر عمق دريا اين اندازه باشد ، البتّه زمين و طبقات آسمان در آن دريا قرار خواهد گرفت ، گوييم : خبر ضعيف است و ابو هريره چنان تصوّر كرده است كه آسمانها مسطّح است و درياى آسمان هفتم در جايى از آن قرار گرفته كه زير آن هيچيك از آسمانها و زمين نيستند . و به نظر مىرسد كه در اين روايت تصرّفى كرده است بر حسب وهم خود و قدر ثابت و مسلّم آن است كه خلقت عالم بسيار بزرگتر است از آنكه وهم بدان احاطه كند تا به خالق چه رسد . « 1 »
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى
. « 2 »
مؤلف : و الشعرى النجم الذي خلف الجوزاء و هو أحد كوكبي ذراع الأسد و فم المرزم .
علّامه شعرانى : الذي ذكره المصنّف هو الشعرى اليماني و في السماء شعريان و هو نجم مضيء جدّا أشدّ الثوابث ضوء و يستدلّ عليه في فصل الشتاء بصورة الجبّار و هي أربع كواكب في الجنوب مضيئة من القدر الأوّل على هيئة مربّع مستطيل و في مركزه ثلاثة كواكب متّصلة مؤربا ، فإذا امتدّ بالوهم خطّ منها إلى اليسار نحوا من سبعة أذرع
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 355 .
( 2 ) . نجم ( 53 ) آيهء 49 .