تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
مىسوزاند ، پس خود حيات ندارد ، گوييم : آن عالم را قياس به دنيا نتوان كرد ؛ به دليل اين‌كه اهل جهنّم در آن‌جا مخلّدند و اگر آتش اين جهان بود ، در چند دقيقه نابود مىشدند . و اگر گويى : چه فرق است كه اگر كسى جهنّم و بهشت جسمانى را تأويل بر روحانى كند ، او را كافر مىگوييد ؛ براى آن‌كه خلاف ظاهر قرآن گفته است ، و آن‌كه سخن گفتن جهنّم و تجسّم اعمال و اين‌گونه امور را تأويل كند ، مانند زمخشرى ، كافر نمىگوييد با آن‌كه هردو به عقيدهء خودشان ظاهر قرآن را محال دانستند ؟ گوييم : هرچه ضرورى دين باشد و انكار آن راجع به انكار نبوّت ، البتّه موجب كفر است . « 1 » مؤلف : و اين سؤال را و جواب را دو وجه باشد : يكى آن‌كه خطاب به خازنان دوزخ باشد و ليكن حوالت با دوزخ كرد على سبيل التوسّع ، و دوم آن‌كه بر وجه تهديد و تنبيه باشد كافران را . و بر حقيقت اين‌جا سؤال و جوابى نباشد ؛ يعنى اين حال چنان محقّق است كه اگر دوزخ اهل جواب باشد ، از او سؤال كنند ، جواب دهد كه
هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
. علّامه شعرانى : اين سخن از مؤلف تأويل قرآن است بر خلاف ظاهر و چنان‌كه گفتيم ، تأويل قرآن جايز نيست ، مگر ظاهر آن محال باشد و سخن گفتن آتش دوزخ محال نيست ، مگر آن‌كه موجودات آخرت را قياس به دنيا كنيم و گوييم : چون آتش در دنيا سخن نمىگويد ، در آخرت هم نمىگويد و اين قياس صحيح نيست . « 2 »
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ . . .
. « 3 » مؤلف : از ابن عبّاس منقول است كه مراد از قلب عقل است و تسميهء آن به قلب به جهت آن است كه دل محلّ عقل و علم و ذكر و فكر است . علّامه شعرانى : البتّه عقل و فكر محلّ ندارد و هيچ‌يك از اعضاى انسان قابل آن‌كه
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 9 ، ص 21 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 281 . ( 3 ) . ق ( 50 ) آيهء 37 .