به صحراى وجود آورديم .
علّامه شعرانى : ظاهر كلام آن است كه چون در دنيا بود ، احوال آخرت و دو فرشتهء سائق و شهيد با او بودند ، امّا پردهاى در ميان بود ، نمىديد و به رحلت از اين جهان پرده برداشته شد و آنچه مخفى بود ، ظاهر شد . شهيد فرشتهاى است مناسب قوّهء نظريّه ، و سائق نظير قوّهء عمليه .
در عدم چيزى نيست و معدوم آن است كه نباشد ، امّا كشف آن است كه چيزى موجود باشد و پنهان . پس تأويل عبارت قرآن بدين وجه خلاف ظاهر است ، و تأويل قرآن بر خلاف ظاهر آنجا جايز است كه حمل بر ظاهر محال باشد . و به نظر مؤلف محال مىرسيد كه آتش و فرشتگان سائق و شهيد و احوال آنها وقتى كه انسان زنده است ، موجود باشند و او نبيند . از اين جهت تأويل كرده است به موجود كردن معدوم .
امّا به نظر بعضى محال نيست چيزى از احوال قيامت كه ما نمىبينيم ، اكنون موجود باشد ، چنانكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بهشت و دوزخ را ديد و ساير مردم نمىديدند . « 1 »
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
. « 2 »
مؤلف : صاحب كشّاف گفته كه اين سؤال و جواب از باب تخييل است و مقصود به آن تصوير اين معنى است در قلوب و تبيين آن در عقول .
علّامه شعرانى : صاحب كشّاف « 3 » ظاهر آيهء قرآن را تأويل كرده است بىدليل و آن پسنديده نيست ، همچنانكه نمىتوان اصل جهنّم و آتش را تأويل كرد . و اگر گويى :
دليل عقلى است كه جماد سخن نمىگويند ، گوييم : از كجا دانستى جهنّم جماد است و خداى تعالى فرموده :
إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
. « 4 » و اگر گويى : آتش همهء احيا را
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 278 .
( 2 ) . ق ( 50 ) آيهء 30 .
( 3 ) . كشّاف ، ج 4 ، ص 388 .
( 4 ) . عنكبوت ( 29 ) آيهء 64 .