ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
. « 1 »
مؤلف : و هست ختمكنندهء پيغمبران و يا مهركنندهء نبوّت ايشان و يا به نبوّت مهر كرده است .
علّامه شعرانى : اين خود از علائم نبوّت است و از اخبار به غيب . و دليل آنكه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله به صحّت وحى و نبوّت خويش ايمان داشت و گرنه به چه مستندى فرمود : هيچ پيغمبرى پس از من مبعوث نخواهد شد ، آن حضرت كه بعثت پيغمبران را ممكن مىشمرد ، از كجا دانست آخرين پيغمبر است . و حضرت موسى و عيسى عليه السّلام گفتند : پس از ما پيغمبر خواهد آمد و پيغمبر فرمود : پس از من نخواهد آمد . « 2 »
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
. « 3 »
مؤلف : سلمى قدّس سرّه نيز گفته كه مراد از ذكر كثير ، ذكر دل است كه دوام ذكر به زبان ممكن نيست . و در لطائف قشيرى آورده كه امر به ذكر كثير اشارت است به محبّت حقّ تعالى ؛ يعنى او را دوست داريد ، چه مقدّر است كه « من أحبّ شيئا أكثر ذكره » .
مرحوم شعرانى : سلمى و قشيرى هردو از مشاهير عرفا و مشايخ صوفيّهاند و اين طائفه را به ذكر عنايتى است .
و مرحوم مجلسى رحمهم اللّه در عين الحياة « 4 » فرموده است :
دو نوع ذكر درميان صوفيّه معروف است ، هردو بدعت : يكى ، ذكر جلىّ كه اين نحو از عبادت از شارع متلقّى نشده است ، ذكرى را كه خداوند فرمود : خدا را به تضرّع و خفيّه بخوانيد ، پس بلند خواندن بدعت است . و ديگر آنكه آن را به غنا مىخوانند و در شب و روز جمعه در مساجد با شعر آميخته مىكنند . و ديگر ، ذكر خفىّ [ كه ] آن را
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 40 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 333 .
( 3 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 41 .
( 4 ) . عين الحياة ، ص 239 .