علاقهمند شد ، ولى موافق مذهب ما آن است كه بعيد است رسول زن بيگانه را چندان بنگرد و تأمّل كند تا عاشق شود .
علّامه شعرانى : نيز ممكن نيست پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دختر عمّهء خود را نشناخته و جمال او را از آغاز كودكى ندانسته تا وقتى زن زيد شد ، او را ديده و جمال او را دانسته ، عاشق شده باشد .
و بايد دانست كه قريش چندان خويش را بزرگ مىپنداشتند و مردم ديگر را پست كه از كشتن دشمن خود به دست خويش عار داشتند و آن را به موالى و غلامان حوالت مىكردند و زينب از قريش بود و به امر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تن به زوجيّت بنده در داد ، بر خلاف عادت قبيله . و با اين حال ، زيد از او ناراضى شد و به طلاق وى مصمّم گشت و ننگى بدتر از اين براى زن قريشى نيست كه به زوجيّت بنده تن دهد و بنده از او نفرت جويد و او را طلاق دهد . و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چون شفاعت اين نكاح كرد و به اين عاقبت منتهى گشته بود و جبران دلشكستگى زينب به غير از اين ندانست كه او را جزء حرم محترم خود قرار دهد كه عزّت و سلطنت دنيا و فخر و شرف آخرت جمع داشت .
و هر واسطه كه در نكاح به بدختى انجامد ، پيوسته منفور هردو طائفهء زن و شوهر است ، مگر به نكاحى ديگر جبران كند كه سعادت هردو باشد . « 1 »
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
. « 2 »
مؤلف : ابو مسلم گفته كه عرب « ادعيا » را نازل منزلهء « ابنا » مىداشتند در جميع احكام . و به جهت اين ، مطلّقات آنها را به نكاح درنمىآوردند . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اراده فرموده بالكليه اين حكم را باطل گرداند و نسخ سنّت جاهليّت نمايد . و امّا اخفاى آن مىفرموده به جهت ترس اينكه مردمان گويند كه وى زن پسر خود را خواسته ، و لهذا به زيد گفت : « امسك عليك زوجك » .
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 158 .
( 2 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 37 .