علّامه شعرانى : يعنى كسى كه بر امام حقّ خروج كند ، مردم جايز نيست خود بىدستورى امام به جهاد آنها روند . « 1 »
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ
« 2 »
مؤلف : عبد الرحمن عوف گفت : شبى با عمر خطّاب در مدينه به عسسى مىگرديدم . به در سرايى برسيدم . روشنايى چراغى بود آنجا و آوازى از آن سرا مىآمد . عمر گفت : اين سراى كيست ؟ من گفتم : سراى ربيعة بن اميّة بن خلف و به خمر مشغولند و ليكن خطا ما كرديم كه تجسّس كرديم و خداى ما را نهى كرد از اين .
عمر گفت : راست گفتى و برگشت . ابو قلابه گفت : ابو محجن الثقفى خمر مىخورد با اصحابش ، عمر آنجا بگذشت . تجسّس كرد و واقف شد بر آن ، در سراى شد ، ابو محجن حاضر بود با يك مرد . گفت : يا عمر ! خطا كردى . گفت : چه خطا كردم ؟
گفت : دو خطا كردى . يكى تجسّس و خداى تعالى گفت :
وَ لا تَجَسَّسُوا
« 3 » و ديگر بىدستورى در سراى من آمدى . خداى تعالى مىفرمايد :
لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا
. « 4 » عمر گفت : چه مىگويى ؟ گفت : اينكه شنيدى .
زيد بن ثابت و عبد اللّه بن ارقم حاضر بودند . گفتند : يا عمر ! چنين است كه او گفت ، تاوان بر ماست .
علّامه شعرانى : يعنى غرامت گناه و تقصير از ماست . در شرع اسلام تتبّع گناه نبايد كرد ، بلكه اگر اتّفاقا از كسى گناهى ديده شود ، منع بايد كرد و حدّ بايد زد .
و در رسم سياستمداران امر بر خلاف اين است ، حتّى در ممالك نصارى آنچه را جرم و گناه شناسند ، مأموران در مورد سوءظنّ به تحقيق و تفتيش مىپردازند و حتّى
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 250 .
( 2 ) . حجرات ( 49 ) آيهء 12 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . نور ( 24 ) آيهء 27 .