أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ . . .
. « 1 »
مؤلف : بلكه مىگويند ايشان بسته بر خداى دروغ در عدم انزال آيهء مودّت . پس اگر خداى خواهد ، مهر نهد بر دل تو و قرآن را بر دل تو فراموش كند اگر قصد افترا كنى . پس نزد اين حال چگونه قادر باشى بر افترا ؟
علّامه شعرانى : طريقهء استدلال اين است كه خداوند تعالى راضى به گمراهى خلق نيست و چون كسى بر خدا افترا زند و به دروغ دعوى نبوّت كند و مردم را گمراه سازد با اينكه خداوند عمل را مشاهده مىكند و قدرت بر دفع او دارد ، اگر مانع او نشود و او را به حال خود گذارد ، نقض غرض او خواهد بود و چون مانع او نشده است ، دليل رضاى او باشد به دعوت پيغمبر ؛ نظير آنكه كسى در حضور سلطان فرمانى بخواند و بگويد : فرمان پادشاه است ، و پادشاه منع او نكند . و اگر گويى : بسيار مدّعيان باطل دعوى كردند و خدا آنها را به حال خود گذاشت ، گوييم : آن مدّعيان از اين جهت باطل دانستيم كه دليل واضح بر بطلان آنها بود و چون دليل بر بطلان كسى باشد ، منع نكردن خدا او را قبيح نباشد . « 2 »
إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ
. « 3 »
مؤلف : انس مالك روايت كرد از رسول كه او گفت : جبرئيل گفت از خداى تعالى ، كلماتى در حكمت و موعظت ، و آن اين است كه گفت : هركه او دوستى از آن مرا اهانت كند ، چنان است كه با من مبارزت كارزار مىكند و من به نصرت و يارى دوستان خود سريع باشم و من براى ايشان خشم كنم ، چنانكه شير خشمگين . و در هيچ كار مرا آن تردّد نباشد كه در قبض روح بندهء مؤمن كه او كاره است مرگ را و من كار هم رنج و دلتنگى او را و چارهاى نيست او را از مرگ .
و بنده به هيچ چيز به من تقرّب نكند ، چنانكه به اداى فرايض . و بندهء مؤمن لا يزال
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيهء 24 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 221 .
( 3 ) . شورى ( 42 ) آيهء 27 .