اتّبعوهم » بالجر و واو . به بار چهارم عمر را گفت : چرا از من نشنوى ، و اللّه لقد قرأت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : « و الأنصار و الذين اتبعوهم » و أنت تبيع القرط ببقيع الغرقد ؛ آنگه گفت كه من بر پيغمبر اين مىخواندم تو به بقيع الغرقد قرط مىفروختى . عمر گفت :
صدقت ؛ راست گفتى ، حفظتم و نسينا و تفرغتم و شغلنا و شهدتم و غبنا ؛ شما ياد داشتى و ما فراموش كرديم و شما فارغ بودى و ما مشغول بوديم .
علّامه شعرانى : 1 . بقيع غرقد ، قبرستان مدينه است و قرط ، گوشواره است و قرط ، مازو . رسم است كه چون زنان به زيارت قبور روند ، جماعتى زيورهاى زنانه در دست گيرند به آنها بفروشند .
2 . گويى اين مكالمه پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و عمر انصار را بدين سخن سرزنش مىكند . و چون قريش انصار را دوست نداشتند كه به يارى آنان پيغمبر قوّت گرفت و اقوام قريش را بكشت . و در اين كلام تذكار مىدهد كه باز ما مشغول امر حكومت شديم و اختيار دنيا از شما گرفتيم و شما هم به قرآن خواندن نشستيد و در اين باب بر ما فزونى داريد . و مقصودش تواضع و فروتنى نبود ، بلكه چنانكه اهل دنيا با طالب علمى گويد : تو بنشين و كتاب ورق بزن . پس از آن هم معاويه انصار را توهين مىكرد و يزيد در واقعهء حرّه آنها را قتل عام نمود تا انتقام يارى آنها را در قتل اقوام خود بگيرند . و بخارى و مسلم در صحيحين روايت كردند از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله علامت ايمان حبّ انصار است و علامت نفاق بغض ايشان . « 1 »
إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ
. « 2 »
مؤلف : و هذا يدلّ على صحّة مذهبنا في جواز العفو عن العصاة ؛ لأنّه سبحانه بيّن أنّ قوما من العصاة يكون أمرهم إلى اللّه تعالى أن شاء عذبهم و أن شاء قبل توبتهم فعفا عنهم . و يدلّ أيضا على أنّ قبول التوبة تفضّل من اللّه سبحانه ؛ لأنّه لو كان واجبا لما جاز
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 94 .
( 2 ) . توبه ( 9 ) آيهء 106 .