وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
. « 1 »
مؤلف : ابو القاسم بلخى و جماعتى دگر گفتند به ظهور نبود ، وسوسه بود .
علّامه شعرانى : يعنى شياطين در باطن مشركين را وسوسه مىكردند ، چنانكه ملائكه مؤمنين را دلگرم و مطمئن مىساختند و نه اينان ملائكه را مىديدند و نه آنان شياطين را كه
إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ
، « 2 »
وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها
« 3 » و اين تفسير را بيضاوى نيز اختيار كرده است . و بعضى گمان برند كه سراقة بن مالك خود با آنها بود . و خداوند او را شيطان ناميد ؛ چون شيطان او را وسوسه مىكرد و او سخنانى كه مىگفت ، به اغواى شيطان مىگفت .
بارى ، تحقيق اين معنى متوقّف بر آن است كه از قول مورّخان معلوم شود سراقه حقيقتا با اهل مكّه بود يا نبود و انكار خود او از بودن و فرار كردن ، دليل نبودن وى نيست ؛ چون مىخواست عار فرار را از خويش دفع كند . « 4 »
ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ
. « 5 »
مؤلف : اشارت است به عذاب كه ديدند و چشيدند ، به ظلم نيست ، بل بما قدّمت ، به آن است كه دستهاى شما تقديم كرد . و اضافت فعل به آلت براى تحقيق اضافهء فعل است ، براى آنكه محال است كه كسى فعل كند به آلت غيرى و على هذا قولهم :
« يداك أوكتا و فوك نفخ » .
علّامه شعرانى : مثلى است در زبان عربى كه ما در فارسى به جاى آن گوييم :
« از ماست كه بر ماست » يا گوييم : « خود كرده را تدبير نيست » . و اصل مثل آن است كه شناگرى خيكى به دهن خود پرباد كرد به دميدن و به دست خود دهانهء آن را بست و
هامش
( 1 ) . انفال ( 8 ) آيهء 48 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 27 .
( 3 ) . توبه ( 9 ) آيهء 26 ؛ همچنين ر . ك : احزاب ( 33 ) آيهء 9 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 423 .
( 5 ) . انفال ( 7 ) آيهء 51 .