نفس از اخلاق زشت و تدبير منزل و رفتار نيك با اهل شهر و همنوع خويش . و لقمان در مبدأ سخن گفت بقوله :
لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ
« 1 » - إلى آخره - . و در معاد بقوله :
إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ
« 2 » - إلى آخره - . و علّت وجوب شناختن خدا وجوب شكر منعم است ، چنانكه در آغاز كتب كلام گفتهاند . و در تدبير منزل امر به نيكى با پدر و مادر كرد و تدبير طفل در شيردادن دو سال . و در تهذيب اخلاق آيات چند فرمود و در رفتار با ديگران به امر به معروف و نهى از منكر ترغيب كرد . و بالجمله ؛ آنچه از لقمان نقل فرموده است ، هريك از اجزاى حكمت او نمونه است ، « 3 »
[ باز علّامه شعرانى مىفرمايد : ] از حكم لقمان آنچه اصل همهء حكمتهاست ، خداوند نقل فرمود و ساير سخنان وى فرع اين اصول است . نخست مبدأ و معاد و چون اگر كسى به اين دو معتقد نباشد ، هيچ پند و موعظه براى تهذيب اخلاق وى سود ندهد . ديگر آنكه واعظ و حكيم و آنكه پند مىدهد ، بايد خود نماز بگزارد و توجّه به خدا كند ، آنگاه امر به معروف كند و نهى از منكر ، و معروف نزد حكيم آن است كه در عقل مستحسن و نيكو باشد و منكر ، آنچه كه در عقل قبيح بود ، و لقمان فرزند خود را فرمود به اين دو كار بپرداز و اين هم اصل هرقانون و شريعتى است . آنگاه او را نهى كرد از تكبّر و تندخويى و بانك و آوازبلند كردن ، كه اگر حكيم چنين باشد ، سخنش در مردم نفوذ نكند :
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ
« 4 »
[ باز مرحوم شعرانى مىفرمايد : ] طنطاوى گويد : يونانيان لقمان را از خود مىدانند و او را ايثوب مىنامند و يكى از نصارى به نام ساوارى در ترجمهء قرآن گويد : لقمان اصلا در عرب بوده و حكمتهاى او را يونانيان ترجمه كردهاند ؛ زيرا كه سخنان او در عربى سادهتر است از كلام ايثوب در يونانى . و طنطاوى نام چند حكيم مصرى را
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 13 .
( 2 ) . همان ، آيهء 16 .
( 3 ) . همان ، ص 236 .
( 4 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 159 .