العلامة الحلّي و الشيخ البهائي رحمهم اللّه فلا ينكر عليهم أحد . « 1 »
مؤلف : در احقاق گفته : مراد به حكمت اقامت ادلّهء عقليّه است .
علّامه شعرانى : خداوند تعالى عظمت مقام حكما را در اين آيه ثابت فرمود و مراد از حكمت ، شريعت و نبوّت نيست ، بلكه فهم و عقل و تفكّر است و دورى از رياست .
و بايد دانست كه مبناى حكمت بر قبول قول كسى نيست تعبّدا ، بلكه بر متابعت دليل و برهان است . طالب حكمت مىداند كه بزرگان حكما معصوم از خطا نيستند و اگر در مطلبى خطا كنند ، عيب آنها نيست ؛ چون هيچكس قول آنها را تا خود يقين نكند ، قبول نخواهد كرد ، بر خلاف انبيا كه معصومند و قول آنها را بىدليل بايد پذيرفت . « 2 »
[ باز مرحوم شعرانى در مورد نصايح لقمان مىفرمايد : ]
نصايح لقمان و حكم او پيش از اسلام نيز ميان عرب شايع بود . در سيرهء ابن هشام « 3 » نقل كند كه سويد بن ثابت از مدينه به مكّه رفت براى حجّ و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله او را به اسلام خواند . سويد گفت : شايد نزد من چيزى باشد مانند آنكه نزد تو است .
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نزد تو چيست ؟ گفت : مجله لقمان . حضرت فرمود : بر من عرضه بدار . عرضه داشت . فرمود : اين كلام نيكوست و آنچه من دارم ، از آن نيكوتر است و آن قرآن است كه خدا بر من فرستاده و در آن هدايت است و نور و از قرآن چيزى بر او تلاوت فرمود . سويد تحسين كرد و از اسلام تأبّى ننمود و چون به مدينه بازگشت ، خزرجيان به علّتى او را كشتند پيش از حرب بعاث . « 4 »
[ در مورد حكمت مىفرمايد : ] حكمت دو قسم است : حكمت نظرى و عملى و عمدهء مسائل حكمت نظرى مبدأ و معاد است و عمدهء مسائل حكمت عملى تهذيب
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 315 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 230 .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 427 .
( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 233 .