نامشروع ديگر است و سختگيرى از فاسقان بيشتر مىكنند . اى بسا فاسق كه به اندك مال راضى شود و مردم را رها كند ، امّا مرد متعبّد به اعتقاد آنكه رشوه حرام است و او حرامخور نيست ، گناهى عظيمتر از رشوه گرفتن را كه ظلم بر بندگان خدا است ، قربة إلى اللّه مرتكب مىشود . و لله المستعان . « 1 »
مؤلف : و در اثر هست كه يكى از جملهء صالحان در ديوان رفت شفاعتى را تا دفع ظلمى كند از مظلومى . آن صاحب ديوان گفت : قلمى نيك كن تا بنويسم كه از او چيزى نخواهند . او قلم نيك كرد و بنوشت كه از اين مرد به ناواجب چيزى نخواهند و كسانى كه رفتهاند ، بازگردند . چون قلم از دست بنهاد ، اين مرد صالح قلم برگرفت و سرش بشكست . او گفت : چرا چنين كردى ؟ گفت : ترسم كه تو به اين قلم چيزى بر كسىنويسى به ظلم و من از جملهء آنان باشم كه تو را بر آن ظلم يارى كرده باشم و در تحت آن خبر شوم كه « حتّى من لاق لهم دواة و برى لهم قلما » .
علّامه شعرانى : گروهى از صوفيّه گويند : كسب و تجارت هم اعانت ظالم است كه باج راه و گمرك مىستاند و از اين جهت ، ترك تجارت را اولى مىدانند و اين قول را در تجريد « 2 » از بعض قدماى آنان نقل كرده است . و گروهى گويند : چون عملى به قصد اعانت ظالم نباشد ، حرام نيست و اعانت به نيّت اعانت حرام است . پس شكستن قلم به دست آن مرد صالح واجب نبود ؛ چون قلم را به نيّت اعانت ظالم نتراشيد . امّا اين سخن مطلقا صحيح نيست ؛ چون اگر كسى شمشيرى به دست ظالم دهد در وقتى كه مىخواهد كسى را بكشد ، اعانت او كرده است ، اگرچه به قصد ديگر شمشير به دست او بدهد . و تفصيل اين مسائل را در كتب فقه بايد جست .
بارى ، واجبات معاش و عبادات را نمىتوان ترك كرد ، براى آنكه ظالم باج مىگيرد و الّا كسب و تجارت و حجّ و امثال آن تعطيل مىشود . اگر گويى : ايمنى راه
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 82 .
( 2 ) . تجريد الاعتقاد ، ص 268 .