زمين ، مگر كه نوشته شده است در كتابى روشن يا روشن سازنده آنچه در اوست مركسى را كه مطالعهء آن مىكند از ملائكه . مراد لوح محفوظ است يا قضا بر سبيل استعاره .
علّامه شعرانى : يا انسان كه در عالم خواب بر آن مطّلع مىگردد و از ناديدنى آگاه مىشود . و در كتاب يكى از فلاسفهء ملحد خواندم نوشته بود : هرجزئى از وقايع جهان بهنظر من از پيش معيّن و در جايى مضبوط است ؛ به دليل آنكه روزى دوات من برگشت و مركّب آن ريخت و كفخانه را آلوده ساخت . خادمهء خود را خواستم تا آن را پاك كند . در بين كار گفت : من ديشب عين آن واقعه را در خواب ديدم و براى خادمهء ديگر نقل كردم . من فورا بيرون رفتم و از آن خادمهء ديگر پرسيدم همكار تو چه خواب ديده بود ؟ پس از اندكى تأمّل ، قصّه را گفت و من يقين كردم هرواقعه ، گرچه بسيار خرد باشد ، از اوّل معيّن است . « 1 »
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى
. « 2 »
مؤلف : تو نتوانى شنوانيدن مردگان را و نيز كران را آواز دعوت .
علّامه شعرانى : اگر گويى : پيغمبر اهل قليب را خطاب كرد ، اعنى كفّار كه در بدر كشته شدند و اجساد آنها را در چاه افكندند ، با آنها سخن گفت و به صحابه فرمود : شما شنواتر از آنان نيستند و با اين آيه مناقض است ، گوييم : اينكه فرمود : نمىشنوانى ، مقصود به گوش و اعصاب سامعه است و آنكه خطاب فرمود ، به ارواح آنان بود كه پس از بدن عنصرى باقى است . و خطاب آنان نظير تلقين اموات و سؤال و جواب فرشتگان و ملائكه است نه نظير سخن گفتن اين جهان . « 3 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 53 .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 80 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 421 .