تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 984

مساهمون:

ص٩٨٤
يا يهودى و نصرانى بگويد : گمان دارم خداىيگانه است و پيغمبر مسلمانان هم به گمانم پيغمبر بر حقّ بود ، و مسلمانان اين كلام را براى اسلام او كافى شمرند و او را به همين مسلمان دانند . و هم در كتاب گويد : ايمان عوام كه هيچ درس نخوانده‌اند ، كامل‌تر است از اكثر مدقّقين علما و هرچند مهارت آنان در علوم بيشتر مىشود ، لوازم ايمان از ايشان كمتر مشاهده مىشود . انتهى ملخّصا . اين سخن را تأويل بايد كرد ، زيرا كه مفهوم ظاهر آن را به مرحوم مجلسى رحمهم اللّه و امثال او نسبت نتوان داد ، بلكه عالم به برهان و دليل ، البتّه ايمانش كامل‌تر از مقلّد است و آن عالمى كه به لوازم ايمان عمل نمىكند ، نه براى اين است كه دين خود را با دليل فراگرفته ، بلكه براى آن است كه علم را براى محبّت مال و جاه دنيا و خودنمايى از حفظ كرده ، بىآن‌كه در معنى آن تدبّر كند و علمى را برگزيده است كه براى رياست مفيد باشد نه براى فهم . « 1 » مؤلف : بگو بياريد حجّت خود اگر راست مىگوييد كه حجّتى داريد . علّامه شعرانى : آيه دليل است بر بطلان قول ظاهريّين كه تمسّك به برهان را جايز نمىشمارند . « 2 »
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ
. « 3 » مؤلف : و معنى كلام آن است كه « هل متتابع » استفهامى است متضمّن جحد ، يعنى لم يتدارك ؛ علم ايشان به آخرت متدارك شود و متتابع و در آخرت بدانند آن‌چه امروز نمىدانند . و مورد آيه تهديد و وعيد باشد . علّامه شعرانى : اهل فطنت و دقّت دانند كه معنى
ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ
چيزى نيست كه در خاطر بشر عادّى آن عهد و تربيت شده در حجاز بگذرد . و مانند آن در
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 49 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 416 . ( 3 ) . نمل ( 27 ) آيهء 66 .