تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 978

مساهمون:

ص٩٧٨
است ، نمىداند و فعل او شبيه افعال غريزى انسان است ، مثل كسى كه گوشش سنگين است ، وقتى مىخواهد خوب بشنود ، بالفطره دهان خود را باز مىكند ، امّا از روى تشريح نمىداند از بيخ دهان به گوش راهى هست . و آن‌چه سليمان عليه السّلام از مكنونات شعور و وهم حيوان درمىيافت ، به اعجاز بوده ، بسيار بالاتر از آن‌چه علماى حيوان از دقت در احوال آنها مىيابند و علم اينان بالاتر از شعور حيوانى است . پس علم سليمان عليه السّلام البتّه بالاتر بود . « 1 » مؤلف : هدهد بلقيس ، هدهد سليمان را گفت : پادشاه شما كه سليمان است ، اگرچه ملك او عظيم است ، ليكن ملك بلقيس از ملك او كم نباشد ؛ چه اين ولايت يمن جمله در حكم اوست و او را دوازده هزار قائد است زير فرمان ، هرقائدى هزار سوار . علّامه شعرانى : اين شماره لشكر مبالغه است ، چون در آن عهد نگاهدارى دوازده مليون لشكرى ممكن نبود . و گفتند : تيمور كه بر بيشتر ممالك مستولى گشت ، هشتصد هزار لشكر داشت از يك مليون كم‌تر ، امروز هم براى بيشتر دولت‌هاى بزرگ دوازده مليون لشكر محال است . و چون اين روايات به طريق صحيح از معصوم روايت نشده از منقولات ثعلبى است ، اعتماد بر آن نشايد كرد . « 2 » مؤلف : هدهد را پيش خواند و گفت : تو امروز رسول منى ، تو را خلعت بايد . آن‌گه دست به تن او فرود آورد ، اين الوان مختلف بر او پديد آمد و انگشت بر سر او زد ، اين تاج بر سر او نهاد و نامه در منقار او نهاد و گفت : برو با خلعت و تشريف من و نامهء من ببر . علّامه شعرانى : نامه به دو سپردن در قرآن است ، امّا در دهان او نهادن نيست و هم دست بر او كشيدن و الوان مختلف بر پر او پديد آمدن و تاج بر سر او ظاهر گشتن در قرآن نيست و مؤلف آن را از مفسّران عامّه ، خاصّه از ثعلبى ، روايت كرده است . شايد
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 22 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 392 .