شيراز داشت ، گفت :
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بربندم تا ملك سليمان بروم
يعنى به شيراز . « 1 »
قالَتْ نَمْلَةٌ
. « 2 »
مؤلف : مورچهاى گفت . و گفتند او رئيس و پيشواى مورچگان بود و چندان بود كه گوسفندى بزرگ و پرداشت ، نوف الحميرى گفت : چون گرگى بود .
علّامه شعرانى : اين مبالغات از معصوم روايت نشده است و مورچهء بدين بزرگى معهود نيست . « 3 »
يا أَيُّهَا النَّمْلُ
. « 4 »
مؤلف : اى مورچگان در خانهها شويد كه مبادا سليمان و لشكرش شما را در پاى فكنند و ايشان بىخبر باشند .
علّامه شعرانى : مورچگان مانند زنبورعسل زندگانى اجتماعى دارند و مقاصد خويش را به يكديگر مىفهمانند ، چنانكه جايى خوراكى مناسب يابند ، يكديگر را آگاه مىسازند و گروه بسيار آهنگ آن مىكنند . و علماى حيوان در عجائب اعمال آنان چيزها نوشتهاند و در تفسير طنطاوى « 5 » فصلى مشبّع آورده . و يكى از دانشمندان نصارى كتابى دربارهء مورچگان تأليف نموده « 6 » و به فارسى ترجمه كردهاند . « 7 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 388 .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 18 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 389 .
( 4 ) . نمل ( 27 ) آيهء 18 .
( 5 ) . الجواهر فى تفسير القرآن ، ج 7 ، ص 136 به بعد .
( 6 ) . موريس مترلينگ ، زندگى مورچگان .
( 7 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 389 .