تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
لا يطّلع عليها غير الأنبياء . « 1 » مؤلف : و نزد مقاتل وادى نمل در زمين شام است و سليمان كه به آن‌جا رسيد ، بر بساط نبود ، بلكه بر پشت اسب بود . . . و بنابر قول مقاتل مىشايد كه اين قصّه قبل از تسخير ريح بوده باشد مر سليمان را و ظاهر خوف حطم مصدّق قول مقاتل است . علّامه شعرانى : پس از تسخير باد به امر سليمان عليه السّلام باز نقل و انتقال زمينى براى او و لشكريانش اتّفاق مىافتاد . شايد نقل هوايى بسيار اندك و در مقام اعجاز و هنگام ضرورت و عجله بوده . و بايد دانست كه ساير امم رفتن به آسمان را به استعانت مرغان به پادشاهان خود نسبت مىدهند ، چنان‌كه در شاهنامه به كيكاوس نسبت داده است ، امّا آن‌كه خداوند در قرآن فرموده است ، صحيح است و امم ديگر اشتباه كرده‌اند با آن‌كه عمل آنان ناقص بوده است و از آن سليمان عليه السّلام كامل . « 2 » مؤلف : معرفت نمله و شعور او به سليمان و جنود او كه به جهت آن قائل به اين قول شد ، يا به جهت آن بود كه منقاد حق‌ّتعالى بود در آن‌چه به او مأمور شده بود از محافظت مورچگان و اصلاح حال ايشان ، يا حق‌ّتعالى خلق شعور كرده بود در او تا به جهت آن حفظ ايشان نمايد از حطم و باعث ترفّه حال ايشان گردد . علّامه شعرانى : ترديد مؤلف در اين معنى مناسب نيست ؛ زيرا خداوند در مورچه و در همهء حيوانات ، خلق شعور فرموده و هريك را به فراخور خود به اندازهء نياز او به مصالح زندگى هدايت فرموده و ترديد و شكّ در آن نيست و چون احساس خطر كنند ، مىگريزند و مورچگان يكديگر را آگاه مىسازند . « 3 » مؤلف : يك روز باد را فرمود تا او را از اصطخر برگرفت تا به يمن برد . علّامه شعرانى : بعض مردم قديم چنان مىپنداشتند كه ملك سليمان در اصطخر فارس بود و حافظ شيرازى وقتى در يزد - كه گويند : زندان اسكندر است - آرزوى
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 215 . ( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 16 . ( 3 ) . همان ، ص 16 .