از جنس شما باشند . گفت : پس دعا كن ، گفت : نكنم تا با من شرطى كنى كه او را عبد الحارث نام كنى و ابليس را حارث نام بود ، و شرط كردند كه چنين كنند . چون بزاد عبد الحارثش نام كردند ، فذلك قوله :
فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما
، يعني في التسمية . و آن روايت كلبى است .
علّامه شعرانى : علماى رجال كلبى را از شيعه شمردهاند . دور نيست يكى از شيعه اخبار ضعيف را از ديگران نقل كرده باشد يا روايتى كه حجّت نيست ، در كتب خود آورده و سهوا بدان اعتماد كند ، چنانكه بسيار اهل روايت ديدهايم حديث ضعيف را صحيح پنداشته ، بر آن اعتماد كردند . و به احتمال قوى ، كلبى به همهء روايات خود اعتماد نداشت . « 1 »
مؤلف : اگر گويند : در آيه ذكرى رفته نيست فرزندان آدم را تا ردّ كنايت كنند با ايشان و إنّما ذكر آدم و حوّا رفته است ، گوييم : روا باشد كه ردّ ضمير كنند با آنكه او را ذكر نرفته باشد و اين طريقى است عرب را كه ضمير قبل الذكر گويند ، قال اللّه تعالى
حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
« 2 » ، يعنى الشمس و آفتاب را ذكرى نرفته است . . . . و وجهى ديگر در آيه آن است كه محمّد بن بحر الاصفهانى گفت كه كنايه در جملهء آيه متعلّق است به فرزندان آدم و حوّا و از آن هيچ به آدم و حوّا متعلّق نيست ، الّا قوله تعالى :
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
« 3 » .
علّامه شعرانى : يعنى بسيار از آدم سخن رفته است در قرآن و مقصود نوع بشر بوده نه تنها پدر ايشان آدم ، چنانكه فرمود :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 4 » ، نه تنها آدم است كه خليفه شد ، و سخن ملائكه
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها
، « 5 » نه مراد آدم است ،
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 350 .
( 2 ) . ص ( 38 ) آيهء 32 .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 189 .
( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 30 .
( 5 ) . همان .