مؤلف : خداى تعالى اين آيه در بلعم باعور انزله كرد و طرفى از حديث او با رسول بگفت . مقاتل گفت : قصّهء او چنان بود كه پادشاه جبّاران او را بخواند ، گفت : بر موسى دعا كن ، گفت : او پيغمبر خداست . گفت : اگر نكنى تو را بر دار كنم ، او را تهديد كرد . او بيامد و گفت در دعا : بارخدايا ! تمكين مكن موسى را كه در شهر ما آيد . موسى به دعاى او در تيه افتاد چهل سال . گفت : بارخدايا ! اين چه حالت است ؟ گفت : تو به دعاى بلعم در اينجا افتادى . گفت : بارخدايا ! چنانكه دعاى او بر من شنيدى ، دعاى من بر او بشنو . گفت : بگو . گفت : بارخدايا ! اسم اعظم و ايمان از او بستان . ايمان از سينهء او بپريد به مانند كبوترى سپيد . فذلك قوله
فَانْسَلَخَ
. و اين از آن خرافات است كه اصحاب حديث گويند و روا دارند .
علّامه شعرانى : مراد مؤلف از اصحاب حديث آنهايند كه ما اخبارى گوييم . و بايد دانست كه محدّث گاه بر اخباريان اطلاق مىشود و گاه بر علماى حديث و علم حديث داشتن فضل است ، عيب نيست . و نويسندهء اين تعاليق هم به تتبّع حديث افتخار مىكند . امّا اخبارى كسى است كه بىتدبّر حديث فراگيرد و گمان دارد هرچه نسبت به معصوم دهند ، صحيح است و حتما از او صادر شده به تمام مزايا و خصوصيّات الفاظ و هيچ دليل عقلى يا آيهء قرآن را در مقابل حديث معتبر نمىشمارد و تأويل ظواهر حديث را به معنى معقول ، گمراهى مىداند . اين حديث از خرافات است ؛ چون خداوند در كار خويش مجبور نيست و اگر نخواهد كسى هلاك شود ، دعاى بلعم او را مجبور نمىكند و ديگر آنكه ايمان را از مؤمن نمىگيرد به قهر و جبر و ايمان را از كسى گرفتن و او را به كفر عذاب كردن ، ظلم است . « 1 »
مؤلف : قيل أيضا في الآيات التي أوتيها أقوال . . . و منها ، النبّوه عن مجاهد . و هذا لا يجوز ؛ لأنّ الأنبياء منزّهون عن ذلك فانّهم حجج على خلقه .
علّامه شعرانى : قول مجاهد يوافق ما في التوراة من أنّ بلعم كان نبيّا لكن لم يدع
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 331 .