انسان قادرند به قدرت ؛ يعنى صفتى زائد بر ذات دارند كه ممكن است اين صفت از آنها گرفته شود . امّا بتان به اندازهء انسان قادر به قدرت نيستند ؛ تا چه رسد به آنكه قادر بالذات باشند و فعل قادر بالذات از آنها ممكن باشد . « 1 »
وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
. « 2 »
مؤلف : حسن بصرى گفت : به
قَوْمٌ آخَرُونَ
عبيد بن الخضر الخشنى را خواست و او مردى كاهن بود . بعضى گفتند : به اين سه مرد را خواست : يكى حبر نام و يكى يسار و يكى عداس مولى حويطب بن عبد العزّى . خداى تعالى گفت :
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
؛ ايشان در اينكه گفتند ظلم كردند .
علّامه شعرانى : سخنى كه قرائن بر خلاف آن شهادت دهد ، بىجا و ظلم است و اگر خطيب يا شاعرى بديههگو بىتأمّل خطبه گويد يا شعرى بسازد و بر كسى املا كند تا او بنويسد و بازبخواهد همانكه املا كرده بار ديگر بخواند ، چنانكه با نوشتهء اول هيچ اختلاف نداشته باشد ، محال است و هرگز نتواند عين عبارت خطبه و شعر اوّل را تكرار كند . و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر حسب اقتضاى مقام ، مانند جنگ بدر و احد ، آيات بسيار و متّسق قرائت مىفرمود و كتّاب وحى مىنوشتند و گاه سورههاى بزرگ مانند انعام و مائده بر نويسندگان وحى القا مىفرمود و مىنوشتند و باز همان سورهها را قرائت مىفرمود . نه از نوشته چنانكه در نماز آيات سورههاى بزرگ مانند بقره و انعام قرائت مىفرمود . و هرگز نمىتوان گفت اين سورهها را مدّتها پيش از قرائت ساخته و پرداخته و حفظ كرده بود . چون غالبا مناسب مقام و با شأن نزول است و هيچيك از اصحاب و زنان و مؤمنان و منافقان نقل نكردند كه پيغمبر وقتى براى حفظ كردن و ساختن قرآن معيّن كرده باشد و از آنها كه نوشته بودند ، در حفظ كمك خواست ، بلكه چون جبرئيل سورهاى مانند انعام بر پيغمبر قرائت مىفرمود ، علاوه بر شنيدن
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 252 .
( 2 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 4 .