وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ
. « 1 »
مؤلف : حقّتعالى گفت : بپرس اى محمّد ! از اين جهودان مدينه سؤال تقريع و توبيخ ، نه سؤال استفادت از احوال آن ديه كه بر كنار دريا بود .
علّامه شعرانى : از اين تفسير مستفادّ مىشود كه آيات مدنى باشد ، هرچند سورهء اعراف مكّى است ، امّا محاجّهء با يهود در سورهء مكّى نيز ممكن است و شايد قيد مدينه در اينجا زايد باشد . « 2 »
إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ
. « 3 »
مؤلف : و ايشان را نهى كرد از آنكه روز شنبه ماهى گيرند ، چون روز شنبه بودى چندان ماهى پديد آمدى بر روى آب بزرگ و نيكو و فربه با شكمها چون شكمهاى شتران آبستن و بر يكديگر مىافتادندى از بسيارى چنانكه روى آب بپوشيدندى ، ايشان آن مىديدندى و زهره نداشتندى كه يكى را تعرّض رسانند . و چون شنبه بگذشتى ، يك ماهى روى ننمودى در طول هفته ، تا دگر شنبه ماهيان همچنان انبوه شدندى . روزگارى بر اين برآمد . شيطان ايشان را وسواس كرد و گفت : اى بيچارگان ! بىتدبيران ؛ شما را نهى از روز شنبه كردهاند . پيرامن اين دريا حوضها و جايگاهها بكنيد و آب دريا را راه به دو كنيد روز آدينه تا ماهيان در آن حوضها و جاىها شوند روز شنبه . آنگه به آخر روز راه ببنديد برايشان تا بازپس نتوانند شد . آنگه روز يكشنبه بگيريد ايشان را . گفتند : اين چارهاى لطيف است . همچنان كردند . روز آدينه حوضها پرآب كردند ، در روز شنبه پر از ماهى شدند و آخر روز راه بگرفتند و روز يكشنبه همه را بگرفتند . اين معنى پيشه كردند و بر دست گرفتند .
علّامه شعرانى : از اين آيات معلوم مىگردد كه به كار بردن حيله كه حقيقت حرام را
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 163 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 311 .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 163 .