مؤلف : عطاء بن يسار گفت : عبد اللّه بن عمرو بن العاص را ديدم ، او را گفتم : مرا خبر ده از صفت رسول صلّى اللّه عليه و آله در تورات . گفت : اجل و اللّه كه او در تورات مذكور است و موصوف چنانكه در قرآن ، در تورات هست به لغت ايشان آنچه معنى اين است :
« يا أيّها النبيّ إنّا أرسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و حرزا للأميّين ، أنت عبدي و رسولي سمّيتك المتوكّل لست بفظّ و لا غليظ و لا صخب في الأسواق » .
علّامه شعرانى : در عبارت ترجمهء عربى كتاب اشعيا فصل 42 كه هماكنون موجود است ، چنين آمده است : « هو ذاعبدي الذي أعضده مختاري الذي سرت به نفسي ، وضعت روحي عليه فيخرج الحقّ للأمم لا يصيح و لا يرفع و لا يسمع في الشارع صوته . قصبة مرضوضة لا يقصف و فتيلة خامدة لا يطفى إلى الأمان ، يخرج الحقّ لا يكلّ و لا ينكسر ، حتّى يضع الحقّ في الأرض و تنتظر الجزائر شريعته » . و چون در روايات نقل معنى است نه نقل الفاظ ، آن را به عبارات مختلفه آوردهاند . « 1 »
مؤلف : عطا گفت : از آن پس كعب الاحبار را ديدم ، گفتم كه مرا خبر ده به صفت رسول صلّى اللّه عليه و آله در تورات ، همين گفت كه حرفى كم نگفت ، جز كه كعب بيفزود و به لغت ايشان گفت : « فلونا علوفنا إذا ناصمونا و أعينا عمومنا » . و گفت : مولد او به مكّه باشد و هجرت او به طيبه باشد و ملك او به شام باشد و امّت او حامدان و حمدكنندگان باشند .
علّامه شعرانى : در باب 42 كتاب اشعيا آمده است : بيابان ( عربستان ) و شهرهاى آن ديارى كه قيدار ( فرزند اسماعيل ، جدّ خاتم الانبيا صلّى اللّه عليه و آله ) در آنجا ساكنند ، آواز خود را بلند سازند و ساكنان سالع ( كوهى است در مغرب مدينه ) ترنّم كنند و از سر كوهها آواز دهند و پروردگار را تمجيد كنند و در جزائر تسبيح گويند . إلخ . و چنانكه گفتيم ، اين روايات نقل معنى است نه عبارت و دهن به دهن از يكى به ديگرى رسيده . « 2 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 304 .
( 2 ) . همان ، ص 305 .