بعد از آن فرمود كه : « فكم الرسل منهم ؟ » ، فرمود : « ثلاثمأة و ثلاثة عشر » ؛ يعنى 313 نفر .
علّامه شعرانى : گروهى از مردم اين عدد را بسيار مىپندارند و بعيد مىشمارند و به نظر ما اندك مىآيد ؛ چون در هرامّت پيغمبر بوده است ، امّا اگر اين روايت صحيح باشد ، از آن ظنّ قوى حاصل مىگردد و ناچار متابعت آن اولى است .
و اگر گويى : اين پيغمبران كجا بودند و چه نام داشتند ، گوييم : دانستن نام ايشان لازم نيست ، چنانكه مىدانيم در امّتهاى قديم مهندس و معمار بسيار بودند و شعرا و نوابغ بىشمار و نام هيچيك را نمىدانيم . « 1 »
مؤلف : ابو على الجبّائى گفت : مراد به اين ، آن است كه رسول را صلّى اللّه عليه و آله اوقاتى سهو افتادى در قرائت و اين سهوى باشد كه آدمى از آن خالى نباشد و اين بر پيغمبران روا باشد ، الّا آنكه بسيار شود و متواتر به حدّ آنكه مؤدّى باشد با نفرت و اين سهو به وسوسهء شيطان بود ، خداى تعالى زايل كردى آن را به احكام آيات در رسول صلّى اللّه عليه و آله .
علّامه شعرانى : حق آن است كه سهو بر پيغمبر و امام روا نيست ، چه يك بار باشد و چه مكرّر و متواتر ؛ چون اگر كسى يك بار سهو كند ، اعتماد بر قول او نيست و در هر حكمى كه دهد ، احتمال دارد در آن يك حكم سهو كرده باشد . پس سهو مطلقا منفر است و مسلمانان قول رسول صلّى اللّه عليه و آله را حجّت گرفتند ، هرچند يك بار بيشتر نگفته باشد ، مانند « إذا بعت فقل لا خلابة » كه به يك نفر فرمود و آن را دليل خيار شرط قرار دادند . « 2 »
لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
. « 3 »
مؤلف : و معنى آنكه خداى تعالى منسوخ كند آن را كه شيطان القا كرده باشد ؛ براى آنكه فتنه حوالت به شيطان برد .
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 179 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 109 .
( 3 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 53 .