حيوانات هم مىديدند و در علوم به اندازهء انسان بودند و از اين جهت گويند : نفس انسان در ادراك عقلى حاجت به بدن ندارد و باقى است . پس بايد آيهء كريمهء
لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً
را حمل بر آن علم كرد كه حاجت به بدن و اعضاى بدنى دارد و گرنه هيچ انسانى تا هست ، از ادراك كليّات عاجز نيست . « 1 »
وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها
. « 2 »
مؤلف : هيچ شك نيست درآمدن آنچه تغيّر از مقدّمات انصرام است ، و طلايع آن .
علّامه شعرانى : از اين آيه معلوم مىشود كه خداوند در مقام بيان و نوع بعث و قيامت است نه امكان آن يا قدرت خود فقط . پس بايد گفت : چون به مقتضاى اين آيات هروجودى روى به كمال دارد و همه به سوى غايتى درسيرند ، نتوان گفت خلقت انسان با عقل و شعور عبث است و به جمادى برمىگردد و غايتى بهتر ندارد . « 3 »
لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
. « 4 »
مؤلف : تا گمراه گرداند مردمان را .
علّامه شعرانى : انسان از سه راه مهتدى مىشود : يا به خرد و دانش ( علم ) يا به وحى و الهام الهى ( هدى ) يا به متابعت انبيا كه صاحب وحىاند ( كتاب منير ) . و ابو جهل و كفّار عرب از اين هرسه محروم بودند و غير گمراهى براى آنان تصوّر نمىشود . امّا حكما علم داشتند و انبيا هدى - يعنى وحى و الهام - و اتباع آنان كتاب منير . « 5 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 73 .
( 2 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 7 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 139 .
( 4 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 9 .
( 5 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 140 .