أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ . .
. « 1 »
مؤلف : چون عاقلان عند نظر در اين چيزها خداى را بشناختند و بدانستند كه او به اين نعمتها كه كرد مستحقّ عبادت و سجود است ، پنداشتى اين سجده ايشان كردند از آنجا كه به دعوت ايشان بود .
علّامه شعرانى : يعنى نسبت سجود به غير انسان مجازى است به اينكه سبب سجود انسان مىشود ، چنانكه گويند : ذخيره كردن و فكر عاقبت را از مورچه بياموز و مردم سجده كردند ؛ چون عظمت پروردگار را شناختند ، چون نظر در موجودات كردند ، پس موجودات سبب سجدهء مردم شدند ، نسبت سجده بدانها از اين جهت است .
و اينها بر خلاف ظاهر است و قرآن را حمل بر ظاهر بايد كرد تا خلاف آن به دليل معلوم مىشود و به ظاهر قرآن خود موجودات سجده مىكنند و تسبيح مىگويند :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
. « 2 » و « 3 »
مؤلف : « من » در آيه اگرچه صورت او عموم است ، مراد او خصوص است ؛ براى آنكه ما دانيم كه بسيارى از عقلا خداى را سجده نمىكنند و مذهب ما آن است لفظ من و ما و هرچه اصحاب عموم دعوى كردند كه اين صفت عموم است ، مشترك است ميان عموم و خصوص و صالح است هردو را و عموم را صيغتى مفرد نيست مختصّ به او .
علّامه شعرانى : غالب علماى زمان ما گويند : صيغهء عموم بسيار است و حقّ آن است كه « ما من عام إلّا و قد خصّ » ؛ هيچ كلمهء عام به عموم خود نمانده و در هيچ كلام
هامش
( 1 ) . حجّ ( 22 ) آيهء 18 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 44 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 82 .