لم يكتبوا في الرؤية شيئا و نعلم مذهبم فيها . « 1 »
وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ
. « 2 »
مؤلف : و مراد به احباط آن است كه عمل ايشان واقع نباشد بر وجهى كه بر او ثوابى باشد ، براى آنكه بر خلاف مأمور كرده باشد و آنان را كه به احباط گويند ، لابدّ است از آنكه تفسير آيات از اين وجه كنند ؛ براى آنكه اتّفاق است ما را با ايشان كه كافر را هيچ عملى واقع نباشد تا به چيزى از معصيّت محبط شود . چون چنين است ، هركجا احباط باشد ، در قرآن محمول بود بر اين وجه ؛ چه اين متّفق عليه است و تفسير قرآن بر وجه متّفق عليه كردن اولىتر باشد از آنكه بر مختلف فيه .
علّامه شعرانى : 1 . يعنى معتزلهء أهل سنّت كه گويند : احباط صحيح است و عمل زشت ثواب عمل صالح را باطل مىكند ، در اينجا بايد مانند ما كه احباط را باطل مىدانيم ، تفسير كنند و نمىتوانند موافق مذهب خودشان حبط را به اصطلاح كلامى گيرند ؛ چون عمل كفّار اصلا باطل است و ثواب ندارد تا احباط شود .
2 . نبايد لفظ حبط در قرآن كسى را بفريبد و گمان كند حقّ با معتزله است و احباط صحيح است ؛ چون حبط در قرآن به معنى باطل بودن عمل است ؛ يعنى عمل آنها نيكو نيست و استحقاق ثواب ندارد نه آنكه ثواب دارد و حبط مىشود . « 3 »
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ
. « 4 »
مؤلف : باتّخاذهم له إلها واضعين للعبادة في غير موضعها .
علّامه شعرانى : و الآية لا تدلّ على كونهم ظالمين في صنعة العجل و الاعانة عليها
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 475 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 147 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 288 .
( 4 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 148 .