علّامه شعرانى : نديدن بنى اسرائيل دليل آن است كه صورت جبرئيل مادّى نبود تا همهكس توانند ديد و سامرى چون جادوى مرتاض بود ، مانند كاهنان آن را مشاهده كرد و اين دلالت بر فضل بسيار نكند و تأثير او در جسد گوساله هم تأثير روحانى در جسمانى بود نه به حيات جسمانى ، نظير زنده شدن جنين به حياتى كه در حقيقت در عالم مجرّدات است و جماد را به صدا درآورد . « 1 »
فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ
. « 2 »
مؤلف : و قتاده گفت : هنوز نسل او كه ماندهاند . همچنين است و اگر كسى را ببينند از دور آواز مىدهند كه لا مساس .
علّامه شعرانى : گروهى از يهود به نام سامرى هماكنون هستند و از فلسطين و اردن خارج نمىشوند ، غالبا در شهر نابلس ساكنند و آنان جز به پنج سفر موسى عليه السّلام به كتب مقدّسهء ديگر يهود اعتقاد ندارند و غير از حضرت موسى و هارون و يوشع بن نون ، انبياى ديگر بنى اسرائيل را بر حقّ ندانند و با كس معاشرت نمىكنند و در عمل به احكام شريعت موسى سخت پايبند و تقشّف مىورزند و گويا قتاده اين جماعت را از اولاد سامرى معاصر حضرت موسى دانسته . امّا بهنظر بعيد مىرسد و غير تشابه اسمى ميان آنان نيست . اين سامريان منسوب به شهر سامرهاند كه پس از حضرت داود ساخته شد و آن سامرى زمان موسى مرد ديگر است ، امّا بعيد نيست آن شهركه بعد از اين به نام سامره ساخته شد ، نام آن از مردى يا طايفهاى كه زمان حضرت موسى بودند ، مأخوذ باشد و گويا قتاده عدم معاشرت سامريان را با ساير مردم ، اثر آن لا مساس دانست كه سامرى مىگفت و از دست زدن به ديگر مردمان احتراز مىجست . و صرف اين تشابه در عادت و اشتراك در اسم را نمىتوان دليل فرزندى اينان دانست . در اصل مردم سامره از ده سبط بنى اسرائيل بودند و مردم
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 21 .
( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 97 .