وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ
. « 1 »
مؤلف : بدانكه سامرى مردى بود منسوب به قبيلهء سامره از عظماى بنى اسرائيل و مطاع ايشان و گويند : كافرى بود از كرمان يا از اهل باجرمانه از قوم بنى اسرائيل ، بلكه از جمعى گوسالهپرستان بوده .
علّامه شعرانى : سامره در اصطلاح يهود ، شهرى بود پايتخت قوم بنى اسرائيل ؛ چون پس از حضرت سليمان كشور او به دو قسمت گرديد : يك قسمت در بيت المقدس كه پايتخت حضرت داود و سليمان و اولاد آنها بود و قسمت ديگر كه در سامره كه پادشاهان ديگر داشتند و پيش از بخت نصّر منقرض شدند . و البتّه سامرى عهد حضرت موسى عليه السّلام از اين شهر نبود ؛ چون سالها پيش از آن حضرت ساخته شد . « 2 »
عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ
. « 3 »
مؤلف : بيرون آورد كالبدى از آن .
علّامه شعرانى : جسد به جسم بىروح گويند مرادف جماد در زبان ما ؛ يعنى گوساله حيات كامل نيافت و جسمش مانند اجسام زندگان نشد ؛ تنها يك خاصّه كه بانگ گوساله بود از او شنيده مىشد . « 4 »
مؤلف : از مجاهد مروى است كه سامرى آن گوساله را به صنعت چنان ساخته بود كه چون بادى در زير آن وزيدى ، آن باد در شكم او افتادى و از گلوى او چنان ساخت كه آوازى كه از آنجا حاصل شد ، مانند آواز گاو بودى .
علّامه شعرانى : البتّه اين نقلها مخالف آن است كه او از آن تأثير روحانيّت كهانتى
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) آيهء 85 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 14 .
( 3 ) . طه ( 20 ) آيهء 88 .
( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 17 .