معروفه زمان ما منطبق مىشوند ، امّا آنچه شقيق و اعمش گفتند ، نه از امام يا پيغمبر است و نه از تاريخ معتبرى نقل شده ، افسانهء بىاصل است و از مبالغاتى كه غالبا در ذهن عوام تكون مىيابد . بارى ، مردم زمان اسكندر ترس از طغيان مأجوجيان در دل داشتند چون در نزديكى زمان آنها كه هنوز از خاطرها محو نشده بود ، طغيان كردند و باز از تاختن مجدّد آنان بيمناك بودند و چون در آنوقت حملهء شديد و فتنه غير حملهء سيتها نقل نشده و نبوده است ، قول كسانى كه يأجوج و مأجوج را همان سيتها و بازماندگان آنها مىدانند ، بهنظر صحيحتر مىآيد و پس از آن ، قول آنها كه ايشان را از نژاد مغول دانند هم بهنظر بعيد نمىرسد ، گرچه از جانب آسياى صغير و قفقاز به جنوب تاخته باشند . « 1 »
مؤلف : آنگه قصد زمين مغرب كرد به آن امّت كه ايشان را ناسك گويند .
علّامه شعرانى : مورّخان يونان گويند : اسكندر در آغاز سلطنت كه به جاى پدر نشست ، در معبد آوازى شنيد كه هاتفى مىگفت : اى فرزند ! هيچكس در پيش تو تاب مقاومت ندارد و اين را يكى از نصارى از يونانيان نقل كرده است و گويد :
در آغاز كار ، او به جانب غرب تاخت و طوايف آنجا را كه غارتگر و باغى بودند ، رام كرد و تا رود دانوب رفت و چون از طرف مغرب ايمن شد ، با لشكرى كه پدرش براى مبارزه به ايران آماده كرده بود ، آمادهء مشرق شد . و آنچه در اين كتاب تفسير نقل شده ، غالبا مقتبس از عرائس ثعلبى است و با حذف مبالغات ، با آنكه مورّخين نصارى گفتهاند ، موافق است .
اسكندر از سيزده سالگى شاگرد ارسطو بود و خداشناسى از او آموخته و موحّد بود و امام فخر رازى اشكال كرده است كه تعظيم اسكندر در حقيقت تعظيم ارسطو و تصديق فلسفهء اوست . و جواب آن است كه تعظيم ارسطو از خداوند بعيد نيست ؛ چون خداى تعالى در قرآن تعظيم عقل و عقلا بسيار كرده است و ارسطو فرد شاخص عقلاى جهان است ، امّا تصديق همهء افكار عقلاى جهان يا ارسطو را نفرموده است ؛
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 377 .