بود ؛ چه حقّتعالى نورى به او داده بود كه به درخشندگى آن به راه مىرفت . و تمكين او در زمين عبارت از آن است كه سحاب را در فرمان او كرد و روزى از روم بيرون آمده ، مصر را مسخّر ساخت و با زنگيان حرب كرد و بر ايشان غالب شد .
مرحوم شعرانى : اين روايت ضعيف است و خداوند در قرآن تفصيل اين سبب را نفرمود و حقّ آن است [ كه ] امّت يونان در علم و حكمت و تمدّن آن روز به غايت ترقّى رسيده و از قواعد آبادى و عدالت و سياست كه سبب فيروزى است ، بهرهمند بودند و غرض پروردگار همين اسباب است . حتّى غلبهء اسكندر بر جهان همراه استعمار نبود ؛ چون مانند مسلمانان با همهء رعايا به تساوى حقوق عمل مىكرد و بر خلاف روم ، يونانيان علم و صنعت و حكمت خود را در هركشور بردند و به آنها آموختند . چنانچه مصر و شام و عراق و آسياى صغير را بيدار كردند و مشارك خويش گردانيدند و در تواريخ فرنگ نوشتهاند : اسكندر هفتاد شهر بنا نهاد كه در آن علوم و تمدن يونان تعليم داده مىشد و سى هزار جوان فارسى را تربيت كرد و به مناصب لشكرى و كشورى گماشت .
نفوذ اسكندر در جهان نظير انبياست ؛ زيرا كه تا هزار سال پس از وى ، آثار او پديدار بود ، با آنكه اخلاف او قدرت سياسى نداشتند و زبان يونانى چنان رواج داشت در اين مدّت كه حتّى حواريّون عيسى عليه السّلام با اينكه زبان خودشان عبرى بود ، انجيل را به زبان يونانى نوشتند و پيش از مسيح عليه السّلام تورات را هم به يونانى ترجمه كردند . « 1 »
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ
. « 2 »
مؤلف : معاويه . . . كعب الاحبار را گفت حاضر كرد و از او پرسيد كه در تورات چگونه يافتى كه آفتاب كجا فرومىرود ؟ گفت : . . . و امّا در تورات چنين است : في ماء و طين .
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 377 .
( 2 ) . كهف ( 18 ) آيهء 86 .