ذو القرنين يكى از فرشتگان خداست ، و شايد علّت آن بود كه قرآن نمىخواند و فكرش متوجّه چيزهاى ديگر بود .
و نويسندهء اين حواشى گويد : يكى از ادلّهء قول مشهور ، سؤال يهود است ؛ چون آنان ابو كرب را نمىشناختند ، امّا اسكندر نزد آنان معروف بود و در كتب تاريخ خود اخبار وى را نوشته بودند . چون او بيت المقدس آمد ، عالم بزرگ يهود را با حرمت و تعظيم پذيرفت و دين آنها را آزاد گذاشت و اجازه داد در شهرهاى خود به همان احكام و شريعت تورات عمل كنند و قوانين دولتى يونانيان براى آنها لازم نباشد .
از اين جهت ، اسكندر را بزرگ مىداشتند ، اگرچه پس از وى جانشينان او با يهود بدرفتارى كردند . و دليل ديگر بر قول مشهور آنكه خداوند نقل اخبار انبيا مىكند يا كسانى كه مانند انبيا در نشر خير و آداب و اخلاق تأثير بسيار داشتند . و از انبيا گذشته ، هيچيك از پادشاهان جهان آن اندازه مؤثّر نبود و در تأديب و تهذيب و تعليم علوم آن كوشش نكرد كه اسكندر كرد . « 1 »
مؤلف : بدينجهت او را ذى القرنين گفتند كه به طرف مشرق و مغرب طواف كرد .
قرن بهمعناى طرف است ، يعنى هردو طرف آفتاب را فروگرفت يا در زمان او دو قرن از مردمان گذشتند يا تاج او دو شاخ داشته . . . .
علّامه شعرانى : اين معنى بهنظر صحيحتر است و گاهى عكس او را با تاج و دو شاخ مىنگارند . « 2 »
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ
. « 3 »
مؤلف : از امير المؤمنين در زاد المسير نقل كرده كه سحاب را در فرمان او كرد تا بر او سوار شود ، هرجا مىخواست ، مىرفت و در سير كردن شب و روز براى او مساوى
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 371 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 376 .
( 3 ) . كهف ( 18 ) آيهء 84 .