مرا مىشناسى ؟ گفت : تو برادر منى فلان ؟ گفت : بلى ، گفت : چهكار است تو را ؟ گفت :
حاجت مرا پيش تو آورد ، گفت : آن مال را چه كردى ؟ گفت : به صدقه دادم و قصّهء خود با او بگفت . او بر طريق استهزا او را گفت إنّك لمن المصدّقين . آنگه گفت : و اللّه كه جوى ندهم تو را و او را براند .
علّامه شعرانى : امّا اينگونه انفاق در شرع اسلام مذموم و نمىتوان آيهء قرآن را حمل بر آن كرد ، چنانكه در سورهء بنى اسرائيل گذشت :
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ
« 1 » الآية . « 2 »
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً
. « 3 »
مؤلف : به نزديك ما صغيره و كبيره به اضافت با يكديگر باشد ؛ هرگناهى كه به اضافت با گناهى ديگر عقابش كمتر باشد ، آن صغيره باشد ، و آنچه عقابش بيشتر باشد ، آن كبيره باشد . پس يك گناه به اضافت صغيره باشد و هم كبيره صغيره باشد بالإضافة إلى ما هو أكبر منه و كبيره باشد بالإضافة إلى ما هو أصغر منه .
علّامه شعرانى : گناه صغيره و كبيره مانند خانهء بزرگ و كوچك و شهر بزرگ و كوچك و مال بسيار و اندك و امثال اينها حدّ معيّن ندارد . و اكثر فقهاى زمان ما غير اين گويند ، امّا صحيح نيست و سخن معقول همان است كه مؤلف و ساير علما گفتهاند . « 4 »
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي
. « 5 »
مؤلف : مجالد روايت كرد از شعبى كه گفت : روزى حمّالى بيامد ، خنبى در پشت
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 29 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 334 .
( 3 ) . كهف ( 18 ) آيهء 49 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 345 .
( 5 ) . كهف ( 18 ) آيهء 50 .