تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
مؤلف : قتاده گفت : آيت در اصحاب صفّه آمد و ايشان هفتصد مرد درويش بودند . علّامه شعرانى : اصحاب صفّه پس از هجرت در مدينه بودند و در مكّه ، صفّه و اصحاب صفّه نبود . بنابراين ، اين روايت هم صحيح نيست و بهتر آن است كه بگوييم : اين آيه در شأن چند تن از فقراى مسلمان آمد ، اگرچه به خصوص آنان را نشناسيم و شناختن آنها لازم نيست . « 1 »
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ
. « 2 » مؤلف : عبد اللّه مبارك گفت از معمر از عطاء خراسانى كه او گفت : در بنى اسرائيل دو برادر بودند : يكى مؤمن و يكى كافر ، ايشان را به ميراث از پدر مالى رسيد هشت هزار دينار ، قسمت كردند هريكى چهار هزار برگرفتند . امّا برادر كافر به هزار دينار سرايى خريد ، اين برادر مؤمن گفت : بارخدايا ! برادرم در دنيا به هزار دينار سرايى خريد ، من از تو در بهشت سرايى مىخرم به هزار دينار و آن‌گه آن هزار دينار به صدقه بداد . برادرش به هزار دينار ساز و تجمّل آن سرا بخريد ، و مؤمن گفت : بارخدايا ! برادرم به هزار دينار ساز و تجمّل سراى كرد و من اين سرا را كه از تو خريدم ، در بهشت ساز و تجمّل مىخرم و خدمتكار به هزار دينار و آن‌گه به صدقه بداد . برادرش به هزار دينار ضيعتى خريد از آب و كشت و باغ و بستان ، او گفت : بارخدايا ! من از تو به هزار دينار ضيعتى مىخرم در بهشت و هزار دينار ديگر به صدقه داد . برادرش زنى خواست و هزار دينار خرج آن كرد ، او گفت : بارخدايا ! برادرم زنى خواست و هزار دينار خرج كرد ، من از تو زنى مىخواهم از حور عين ، اين هزار دينار باقى در راه آن صدقه كردم و آن نيز به صدقه داد . چون روزگار برآمد ، او محتاج شد و فروماند ، با خود گفت : اگر بروم و احوال و حاجت خود ، برادرم را بگويم ، همانا مرا يارى كند و بيامد و بر راه او بنشست ، چون برادر آمد ، او را گفت :
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . كهف ( 18 ) آيهء 32 .
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 796 | غياثى كرمانى / أبو الحسن الشعراني