تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
آن است كه مدّت خواب آنان معلوم نيست . « 1 » مؤلف : محمّد بن اسحاق گفت : پس از آن پادشاهى پديد آمد آن شهر را مردى صالح كه او را نبدوسيس گفتند . علّامه شعرانى : اين كلمه مصحّف تئدوسيس ، امپراتور روم ، است و امروز در بلاد ، اتئودوز دوم مىگويند ، و از سال 408 تا 450 امپراتور روم بود و اصحاب كهف در عهد او از خواب بيدار شدند و تاريخ آن تقريبا 150 سال پس از دقيانوس است كه خوابيده بودند . « 2 » مؤلف : تا گرد آن شهر مىگشت كس را نمىشناخت و رسم و آيين ايشان به خلاف آن ديد كه او را رها كرده بود . با خود گفت : همانا شهر غلط كرده‌ام يا در خوابم . آخر انديشه كرد و گفت : در اين نزديكى شهر همين است ، آخر مردى را گفت : اين شهر را چه خوانند ؟ گفت : افسوس . علّامه شعرانى : افسوس از شهرهاى آسياى صغير است و امروز جزء كشور تركيه در جنوب ازمير و در عرض شمالى 38 درجه نزديك ساحل درياى روم و در قديم معبدى در آن‌جا ساخته بودند كه اطلال آن هنوز باقى است . « 3 » مؤلف : در آن‌جا دو لوح ديدند از ارزيز ، بر آن‌جا نوشته كه در فلان تاريخ در عهد مملكت دقيانوس ، مكسلمينا ، و محسلمينا و تمليخا و مرطوس و نسطوس و نيورس و بكرويس و بطينوس جوانان بودند . بر اين شكل و بر اين هيئت از فتنهء پادشاه وقت بگريختند كه قصد ايشان مىكرد براى دين . علّامه شعرانى : محسلمينا تكرار مكسلميناست به املاى ديگر و گرنه ، هشت تن مىشوند . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 306 . ( 2 ) . همان ، ص 307 . ( 3 ) . همان ، ص 308 . ( 4 ) . همان ، ص 310 .