ولو هزار سال بگذرد و استغناى از غذا ، خصوصا در خواب ، از محالات نيست تا كسى گويد : ارادهء خدا به محال تعلّق نمىگيرد . و نيز خواهيم گفت [ كه ] مدّت خواب آنها از قرآن فهميده نمىشود . « 1 »
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ
. « 2 »
مؤلف : عبد اللّه عبّاس گفت : سگ ايشان سرخ بود . مقاتل گفت : زرد بود .
محمّد بن كعب القرظى گفت : سخت زرد بود ، چنانكه با سياهى مىزد . كلبى گفت :
خلنج بود .
علّامه شعرانى : خلنج به معنى ابلق ، يعنى دورنگ است ، و بحث در اين امور خارج از غرض قرآن است ، چنانكه در اختلاف در عدد آنان فرمود :
فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً
« 3 » . مقصود از نقل حكايات گذشتگان در قرآن عبرت گرفتن از موضع عبرت است و دانستن تفاصيل ديگر خارج از اين مقصود است ، چنانكه در حكايات اخلاقى گلستان و كتب ديگر كسى تحقيق تاريخ قضايا نمىكند ؛ مثلا پادشاهى به كشتن بىگناهى اشارت كرد ، بيچاره در حال نوميدى كه داشت - إلى آخره - ، نبايد تحقيق كنند اين پادشاه نامش چه بود و در چه زمان و در كدام كشور بود و بيگناه را به چه تهمت گرفتند ؛ چون غرض گوينده از حكايت ، حسن طينت يك وزير است كه شفاعت كرد و سوء نيّت ديگرى و بيان فضيلت شفاعت و عقل پادشاه در متابعت وزير نيكوسيرت . و اختلاف در رنگ سگ اصحاب كهف نيز دخلى در غرض خداوند ندارد .
غرض ، اولا جواب اهل كتاب است مطابق عقايد آنان تا پيغمبر را نسبت به جهل ندهند . و ديگر آنكه از فرج مأيوس نبايد شد و از غلبهء ظالمان نبايد ترسيد ؛
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 316 .
( 2 ) . كهف ( 18 ) آيهء 18 .
( 3 ) . همان ، آيهء 19 .