وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ
. « 1 »
مؤلف : حقّتعالى در اين آيت وصف آن كرد كه ما ايشان را در آن غار از گرماى آفتاب نگاه مىداشتيم تا ايشان را نرنجاند و گونهء روى ايشان بنگرداند و جامهء ايشان كهنه نشود ؛ چون بامداد و شبانگاه آفتاب از ايشان مىبگردانند .
علّامه شعرانى : « تزاور » معنى فعل مجهول دارد ؛ يعنى آفتاب گردانيده شود . و از اين آيه چنان مستفادّ مىشود كه حفظ ايشان با اعجاز ، علّت طبيعى هم داشت و خداوند آنها را از مغيّرات و مفسدات طبيعى حفظ مىكرد . و اگر كسى گويد : بناى كار ايشان بر اعجاز و خرق عادت و قهر طبيعت بود از جانب پروردگار ؛ زيرا بدن را هر چه از آفتاب و مغيّرات طبيعت حفظ كنند و بدن آنها را از يك پهلو به پهلوى ديگر بگردانند 150 سال يا 309 سال زنده نمىمانند و اگر بنابر اعجاز باشد ، گردانيدن آفتاب از آنها و راندن نسيم و از اين پهلو به آن پهلو كردن لازم نيست ، خداوند قادر است آنان را در عين آفتاب به يك پهلو خوابيده زنده نگهدارد .
در جواب گوييم : گاهى اعجاز و اظهار قدرت پروردگار همراه به اسباب طبيعى نادر الوقوعى است كه فكر غالب بشر به آن نرسيده و از آن خبر ندارد ، مانند آمدن باران از ابر كه علّت طبيعى است به دعاى پيغمبر و امام در استسقاى باران با آنكه خدا قادر است بىابر ، باران را از هوا ايجاد كند و تصرّف نفوس اوليا در جمع شدن ابر از اسباب خفيّه است كه نوع مردم از آن خبر ندارند ، و اين معانى را ابو على بن سينا در اشارات « 2 » به تفصيل ذكر كرده است . در اينجا هم زنده نگاه داشتن اصحاب كهف در مدّتى كه مقدار آن براى ما معلوم نيست ، گرچه به قدرت الهى و اعجاز بود ، امّا بىدخالت اسباب طبيعى نبوده ، نظير آمدن باران از ابر به دعاى امام عليه السّلام و بقاى حيات خود حافظ بدن است اگر حاجت به غذا نداشته باشد . تا حيات هست ، بدن نمىگندد
هامش
( 1 ) . كهف ( 18 ) آيهء 17 .
( 2 ) . ابو على سينا ، الاشارات ، ص 395 .