اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
. « 1 »
علّامه شعرانى : ايمان نياوردن بعضى مردم براى نقص فهم و تسلّط افكار شيطانى بر آنهاست ، آن را وهم گويند ؛ مثلا پندارند هرموجودى محسوس است و در مكانى قرارگرفته و آن را مىتوان ديد و چون خداى تعالى چنين نباشد ، پس موجود نيست و فرشتگان همچنين . و اگر براى آنان معجزات قاهره آورند ، مانند مرد دبّاغى از ترس شمشير سلطان عادل به زبان اقرار به طاعت مىكند نه از دل ، چنانكه فرعونيان از ناچارى وعدهء ايمان دادند كه آب نداشتند تا بنوشند يا ملخ و شپش و غوك بر آنها مىتاخت و گفتند ايمان مىآوريم تا از عذاب برهند . و اگر به حجّت ديگر كه متضمّن جبر و ترس و الجا نباشد ، دعوت شوند ، مانند معجزات حضرت خاتم انبيا صلّى اللّه عليه و آله چون تسبيح سوسمار و سنگريزه و خواندن درخت و اخبار غيب بىترس و اجبار خود به عقل خود صحّت آن را دريابند ، ايمانشان ايمان حقيقى باشد . و ايمان قهرى مانند ايمان كسى است كه در درياى متلاطم متوجّه حقّ شود ، باز چون رهايى يافت ، او را فراموش مىكند . و حاصل آيات از
ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً
« 2 » تا اينجا از اين معلوم مىگردد . « 3 »
رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ
. « 4 »
مؤلف : خداى شما آن است كه براى شما كشتى در درياها مىراند تا شما طلب روزى او كنيد در تجارت و اگرنه تسخير او بودى آبى كه - يك جو سنگ و آهن بر سر بازآرد از دو صد هزار من كه در كشتى نهند فرونشود - چنين نبودى .
علّامه شعرانى : يك جو سنگ و آهن كه در دريا افكنى ، فروشود و هزار كه در كشتى نهى غرق نشود . و عوام اينگونه استدلال را بر قدرت پروردگار نمىپسندند ؛
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 34 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 59 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 294 .
( 4 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 66 .