بيت المقدس تا به آنكه آباد كردند ، در عهد كورش احشويروش اصفهبد بابل از قبل بهمن اسفنديار هفتاد سال بود و از آنگه كه آبادان كردند تا آنگه كه اسكندر رومى بشد و جور كرد با ملك خود هشتاد و هشت سال بود و از ملك اسكندر تا به مولد يحيى زكريّا عليه السّلام سيصد و شصت و سه سال بود .
علّامه شعرانى : كورش سلطان ديگر است و احشويروش كه خشايارشا گويند ، پادشاه ديگر ؛ اوّلى شروع به آبادى بيت المقدس كرد و دوم به انجام رسانيد . امّا بهمن بن اسفنديار نامش در تورات نيست و به جاى وى ارتحششتا مذكور است كه يونانيان ارتاگزرگسس مىگفتند و اين تعبير يونانى اردشير است و او را به درازدست توصيف مىكردند ، چنانكه بهمن را در افسانههاى ايرانى درازدست گفتهاند . و از اينجا بهنظر مىرسد كه در ذهن ايرانيان عهد ساسانى ، سلاطين هخامنشى كه پادشاهان واقعى بودند ، با پادشاهان افسانهء سلسلهء كيان درآميخته بود ، تنها داراى اكبر را فراموش نكرده بود و داراى اصغر را كه مغلوب اسكندر شد ، امّا او را به غلط فرزند داراى اكبر مىدانستند . بارى ، تاريخ صحيح ايران قديم را يهوديان و يونانيان و سريانيان مىدانستند .
البتّه عبارت كتاب مصحف است و اصل عربى عرائس كه اين جمله ترجمهء او است ، چنين است : « ثمّ من بعد عمرانه إلى ظهور الإسكندر على بيت المقدس و احصاره ملكها و ضمّها إلى مملكته ثمانية و ثمانون سنة » ؛ يعنى از آنگه كه آباد كردند تا آنگه كه اسكندر رومى غالب شد بر بيت المقدس و پادشاه آنجا را در حصار انداخت يا در حضور خود خواست و آن را به ملك خود ملحق ساخت ، 88 سال بود .
و صحيح آن است كه اسكندر بيت المقدس را محاصره نكرد و با يهود جنگ ننمود ، بلكه چون به بيت المقدس آمد ، معبد و رؤسا و علماى دين را احترام بسيار كرد و وضع آنجا را به حال خود ثابت گذاشت و از اسكندر خاطرهء نيك دارند . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 206 .