تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
است . « 1 » مؤلف : وحى كرد به شعيا كه پادشاه را بگو كه صدق نيّت تو بدانستم ، دعاى تو اجابت كردم و اجل تو تأخير كردم تا پانزده سال و او را و لشكر او را از سنخاريب برهانيدم . شعيا بيامد و پادشاه را خبر كرد . علّامه شعرانى : سنخاريب پادشاه آشور بود و پايتخت وى نينوا نزديك موصل و قصّهء محاربهء او با حزقياه و هلاك لشكريان او در كتاب دوم ملوك از كتب مقدّسهء يهود مذكور است و گويند : 185 هزار از لشكريان او يكشنبه هلاك شدند . امّا اسارت او با پنج‌كس بدين تفصيل كه اين‌جا نقل شده در كتاب آنان مذكور نيست ، بلكه پس از هلاك لشكريانش از محاصرهء اورشليم پشيمان شده به نينوا رفت ، نزديك بيست سال پس از آن سلطنت كرد ، و چنان‌كه گفتيم ، اشتباه و تصرّف در اين روايات بسيار است . « 2 » مؤلف : يعلى بن مسلم از سعيد جبير كه او گفت : مردى از بنى اسرائيل اين قصّه مىخواند در تورات كه خداى تعالى در قرآن حكايت آن بازگفت في قوله :
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما
. « 3 » الآية . علّامه شعرانى : البتّه مفسّران ما اين حكايات را از علماى يهود شنيده و فراگرفته بودند ، يهوديان هم در نقل قصص دقّت كافى نكرده يا خودشان چنان‌كه بايد از تفاصيل كتب خود مطّلع نبودند و در روايت‌هاى شفاهى اشتباهات بسيار راه يافته . از اين جهت اعتبار بدان‌ها نيست و اصل اين قصّه را مؤلف از عرائس ثعلبى نقل كرده است در قصّهء ارميا . و غرض ما از اين كلام آن است كه خوانندگان اگر خطا و غلط در اين حكايات بينند آن را نسبت به ائمّه عليهم السّلام يا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ندهند و مربوط به قرآن نشمارند . مردم صدر اوّل مىخواستند تفاصيل اين حكايات را بدانند و چاره را منحصر در استفسار از علماى اهل كتاب دانستند و حقّ آن است كه تفاصيل آن
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان ، ص 192 . ( 3 ) . اسرء ( 17 ) آيهء 5 .