الوفاء بالعهد و اليمين بأبلغ وجه و مضى ما ذكره أصحابنا من عدم صحّة اليمين على فعل الحرام و ترك الواجب ، بل على فعل المكروه و ترك المستحبّ أيضا و ما ورد من أنّ من حلف على شىء و رأى غيره خيرا منه جاز تركه ، فالمراد منه ذلك لا أنّ من حلف أو عاهد اللّه على الحجّ مثلا ، ثمّ رأى أنّ الصدقة أفضل من الحج فعل الصدقة و كذا لو نذر صوم السبت فرأى صوم الخميس أفضل . « 1 »
وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها
. « 2 »
مؤلف : كلبى و مقاتل گفتند : اين زنى بود كمخرد از قريش و او را ريطه بنت عمرو گفتندى و هو عمرو بن كعب بن سعد بن زيد بن مناة بن تميم ، و لقب او جعل بود . او دوكى بكرده بود مقدار يك ارش و نهكى در سر آن كرده مقدار انگشتى و باد ريسهء بزرگ درخور آن در او افكنده و پشم و موى رشتى به آن و پرستاران را فرمودى تا از آن مىرشتندى از بامداد تا نماز پيشين ، چون نماز پيشين بودى ، بفرمودى تا آنچه رشته بودندى تاب بازدادندى . خوى و عادت او بر اين بود .
علّامه شعرانى : قول صحيحتر در تفسير آن است كه اشاره به زنى خاصّ و معهود نيست ؛ چون غالب مفسّران اين زن را به تعيين نمىشناختند و خداوند تعريف به مجهول نمىكند ، بلكه مثل زد خداوند شكستن عهد را به باز كردن ريسمان پس از رشتن ، چنانكه مثل زد كلمهء طيّبه را به شجرهء طيّبه و كلمهء خبيثه را به شجرهء خبيثه ، نه درختى معهود و خاصّ و مثل زد صدقه در راه خدا را به دانهء كشته كه هفت خوشه برآورد در هريك صد دانه ، نه آنكه دانهء خاصّ بدين صفت در خارج موجود باشد . امّا جماعتى از مفسّرين پيوسته جزئيّات و مشخّصات و مادّيّات را به از كليّات و مجرّدات درك مىكنند و همه چيز را به طبع خود حمل بر يك فرد معهود مىكنند و
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 381 .
( 2 ) . نحل ( 16 ) آيهء 92 .