تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
گويد : ابن تيميّه از مجسّمه نبود ، بلكه قائل به فوقيّت بود . و ما گوييم : فوقيّت حقيقى همان جسميّت است و آنان قائل به فوقيّت حقيقى هستند . و تفصيل آن در اينجا مناسب نيست . « 1 »
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ
. « 2 » مؤلف : و نافع خواند به نون و ضمّ نون و سكون شين « نشرا » و باقى قرّاء به نون مضموم و شين مضموم نشرا . و اين قرائت اهل حجاز و اهل بصره است . علّامه شعرانى : يعنى غير نافع ، چون از نافع نشرا به سكون شين نقل نمود . و نافع از قرّاء حجاز است و مدنى است . و مقصود از اهل حجاز در اينجا ، ابن كثير مكّى و راويان او و ابو جعفر بن قعقاع و قرّاء شاذّه [ است ] . و در مجمع البيان نافع را استثنا نكرده است . و مراد از اهل بصره ، ابو عمرو بن علا و راويان او و يعقوب است . « 3 »
فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
. « 4 » مؤلف : و ابو القاسم بلخى به آيه استدلال كرد و اثبات طبع به قوله :
فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
. خداى گفت : من ميوه به باران بيرون مىآورم . شايد كه در باران طبعى بود كه آن خداى آفريده باشد كه به آن طبع نبات روياند . گفت اين منكر نيست ، منكر آن باشد كه طبع قديم گويند يا طبع را فاعل گويند . و اين چيزى نيست براى آن‌كه طبع ، خود معقول نيست و طريق نيست در اثبات او ، و گفتن كه در باران طبعى هست كه نبات روياند ، دعوى باشد مجرّد از حجّت . و برهان اوّل اثبات طبع بايد كردن به دليل ، آنگه آن را اثر نهادن . و درست آن است كه خداى تعالى مىروياند نبات را مبتدأ عند
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ح 5 ، ص 176 . ( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 57 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 180 . ( 4 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 57 .