ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
. « 1 »
مؤلف : و بعضى متكلّمان گفتند : ممتنع نباشد كه استوى نامى باشد مختصّ به خلق و فعل عرش و آسمان . در اين دو چيز حقّتعالى اين لفظ گفت و در دگرجا نگفت ، جز كه اين معنى از لغت شاهدى ندارد و تخصيص باشد من غير دليل مخصّص .
علّامه شعرانى : يعنى استوى به معنى خلق و فعل است ؛ يعنى آفريد و درست كرد ، الّا آنكه خداوند فقط در عرش و آسمان اين كلمه را در اين معنى استعمال كرده و در ارض و امثال آن استعمال نكرده ، نفرمود : « استوى على الأرض » مثلا ، و مؤلف گويد :
استعمال استوى به اين معنى در لغت شاهد ندارد .
مؤلف : و در خبر است كه جبرئيل خواست كه طول عرش بداند ، از خداى تعالى دستورى خواست . تا چندسالها مىپريد تا ضعيف شد و مانده گشت . از خداى تعالى مدد قوّت خواست ، حقّتعالى قوّهء پرهاش مضاعف كرد ، بيش از آن مدّت بپريد هم ضعيف شد ، خداى تعالى قوّتش زياد كرد تا چندبار . چون ملالتش آمد ، گفت : بار خدايا ! بيشتر پريدم يا بيشتر مانده است ؟ گفت : يا روح من ، چند هزار سال است تا مىپرى هنوز يك قائمه از قوائم عرش نپريدهاى و اگر همهء عمر دنيا در اين به سر برى . جبرئيل گفت : « سبحان من لا يعلم كيفيّة خلقه إلّا هو » .
علّامه شعرانى : عرش را چون به معنى جسمانى تفسير كنيم و استوى را به معنى استقرار و سكون ، ناچار خداوند عالم جسم خواهد شد ، در جهتى قرار گرفته . و اگر كسى گويد : ما با اين حال او را جسم ندانيم ، يا معاند است يا بسيار جاهل و معنى تناقض را ندانسته است . و هرگز تعقّل نمىشود چيزى در جهتى خاصّ باشد و در جايى قرار گرفته ، امّا جسم نباشد . و گروهى از محدّثين عامّه بر آن اصرار دارند و مذهب سلف مىشمارند . و ملا جلال دوانى بر آنها سخت اعتراض كرده و آنان را از مجسّمه شمرده است . و عجب آنكه گويد : آلوسى مفسّر « 2 » سخن دوانى را ردّ كرده ،
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 54 .
( 2 ) . روح المعانى ، ج 8 ، ص 135 .