علّامه شعرانى : و إن حملناه على نوع الإنسان كان صحيحا ، فإنّ هذا النوع مخلوق جسده من التراب و يرجع ترابا بعد الموت و أمّا الجنّ ، فمخلوق من النار و الطريق إلى إثبات وجود الجنّ و خلقه الشرع ، فهم خلق مستقلّ عن الإنس يشبه وجودهم وجود الأرواح الساريّة في العروق الموجدة للحرارة في الإنسان و لا يرون بالبصر للطافتهم و مع ذلك تعلّق نفس بابدانهم اللطيفة و هم يكلّفون و لا نعلم من تفاصيل أمورهم شيئا .
مؤلف : ما بيافريديم آدم را .
علّامه شعرانى : اينگونه تعبير در قرآن و كلمات عرب بسيار است ، آدم گويند و از آن نوع انسان خواهند . و اگر كسى گويد : خداوند همهء افراد انسان را از گل آفريد ، صحيح است ؛ زيرا كه مادّهء انسان خاك است و پس از مردن و زوال صورت انسانى باز خاك مىگردد . « 1 »
إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى
. « 2 »
مؤلف : همه سجده كردند مگر ابليس كه ابا كرد و امتناع از آنكه سجده كند و كلام در آنكه ابليس از جملهء فرشتگان بود يا نه ، به استقصا برفته است و نيز اين قصّه به تمامى در سورة البقرة آمده است .
علّامه شعرانى : امّا آنچه در سورهء بقره گفت ، راجع به آدم بود و عين آن را در اينجا نسبت به بشر و نوع انسان داد ؛ چون مقصود شناختن نوع است تا انسان بداند در عرض ساير حيوانات نيست و روحى كه در او دميده شده و از آدم به او ارث رسيده ، سزاوار آن است كه فرشتگان سجدهء او كنند و ابليس همّت بر اغواى او گماشته ، نه چنانكه مادّيان و دهريّان پندارند انسان هم حيوانى است بىتكليف ، هنگام موت
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 58 .
( 2 ) . حجر ( 15 ) آيهء 31 .