مؤلف : عبد اللّه عبّاس گفت : شياطين از آسمان محجوب نبودند ، بر آسمان شدندى و خبر آسمان به زمين آوردندى و القا كردندى بر كهنه . چون عيسى عليه السّلام از مادر بزاد ، ايشان را از سه آسمان منع كردند .
علّامه شعرانى : از اين عبارت معلوم مىشود پيش از بعثت خاتم انبيا صلّى اللّه عليه و آله شهاب ديده مىشد و مؤيّد آن است روايتى كه زهرى از حضرت زين العابدين عليه السّلام از امير المؤمنين روايت كرده است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با جماعتى از صحابه نشسته بودند ، ستارهاى بدويد و روشن شد . پيغمبر فرمود : شما در جاهليّت چه مىگفتيد هرگاه چنين حادثه مىافتاد ؟ گفتند : مردى بزرگ به دنيا آمد يا از اين جهان رفت . فرمود :
ستاره براى ولادت يا وفات كسى افكنده نمىشود ، الى آخر الحديث . و گويند در كتب يونانيان هم ذكر اين ستارههاى دونده هست . و اللّه العالم . « 1 »
مؤلف : يعقوب بن عتبة بن اخنس بن شريق گفت : اوّل كسى كه از اين قذف نجوم بپرسيدند ، قبيلهء ثقيف بودند ، به نزديك عمرو بن اميّه آمدند و او مردى بود از بنى علاج و داهى و زيرك بود ، او را بگفتند كه اين حادثه كه در آسمان پديد آمده است ، عجب است از قذف نجوم ، او گفت : بنگريد اگر اين نجوم معروف است كه مردم شناسند و به آن راه برند و از جملهء انواء باشد در تابستان و زمستان ، اين آخر دنياست و هلاك خلق خواهد بودن و اگر آن بر جاى خود است و اين دگر ستارههاست ، آن كارى است كه خداى به اين خلق مىخواهد .
علّامه شعرانى : از اين حكايت مستفاد مىگردد كه اين حادثه در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اتّفاق افتاده و مردم پيش از آن نديده بودند . و جمع ميان اين كلام و روايت سابق آن است كه گاهى تير شهاب بسيار مىشود كه آن را تناثر النجوم گويند و در سال 329 هجرى هم اتّفاق افتاد و آن چيز تازهاى بود كه هروقت به آسمان نگاه مىكردند شهابهاى بسيار از هرطرف آسمان روان بود و آنكه پيش از آن ديده بودند ،
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 53 .