مؤلف : از حسن بصرى نقل است كه حقّتعالى مادر يوسف ، راحيل را زنده كرد تا يوسف را سجده كرد تصديقا للرؤيا .
علّامه شعرانى : رؤياهاى صادقه درى است كه خداوند از عالم مجرّدات به روى بشر گشوده است . و چون مىدانيم خوابى كه درست تعبير شود ، وهم و خيال باطل نيست و چون هيچكس در اين جهان از آينده خبر ندارد ، در رؤياهاى غيبى تجسّم خيال خود انسان هم نيست ، ناچار موجوداتى در غيب اين عالم هستند كامل و عالم كه روح انسان در عالم خواب به آنها متّصل مىشود و از آينده آگاه مىگردد و همانها كه ملائكهء ملهمهاند يا عقول مجرّد .
و از اينكه روح پس از مرگ به آن عالم درآيد و به سعادت و لذّاتى بيش از آنچه در انديشهء ما گنجد ، نائل گردد ، استبعاد نبايد كرد و نيز انبيا و اوليا با آن موجودات كامل رابطه دارند و بىمعلّم بشرى بر علوم بسيار واقف گردند .
هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ
. « 1 »
علّامه شعرانى : چون معانى غيب نزديك به آن ، در قوّهء متخيّلهء انسان متمثّل گردد و معبّرى كه از خواصّ آن آگاه است ، صورت را از آن معنى جدا مىسازد و اين عبارت از تأويل رؤياست ؛ يعنى بازگشت اين صورت به اين معناست . و شايد يكى از وجوه احسنيّت قصّهء يوسف همان تنبيه بر وجود عالم غيب است كه اساس همهء اصول و عقايد است . « 2 »
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ . .
. « 3 »
مؤلف : به درستى كه دادى مرا از پادشاهى .
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 101 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 80 .
( 3 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 101 .