تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
علّامه شعرانى : شايد ملك به معنى قدرت و دولت باشد ؛ چون پادشاهى براى فرعون بود و حضرت يوسف خزينه‌دار وى . « 1 »
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا
. « 2 » مؤلف : از اهل شهرها دون اهل باديه كه مردمان شهرها عاقل‌تر و حليم‌تر و مجرّب‌تر باشند . علّامه شعرانى : اگر گويى : چون فرق ميان پيغمبر و غير او به وحى و الهام الهى باشد ، پس هركس وحى به او رسد و بتواند به مردم برساند ، لياقت نبوّت دارد ، چه شهرى باشد و چه بدوى ؛ چون پيغمبر هرچه مىگويد ، از خود نمىگويد ، بلكه نقل وحى خدا مىكند ، و عقل و حلم و تجربه در مردم شهرى در جايى معتبر است كه بخواهد به فكر و عقل خود مردم را تربيّت كند ، گوييم : چنان نيست كه وحى بر هر كس فرود آيد [ و ] او بتواند معنى آن را نيكو فراگيرد و اجراى آن را متعهّد شود و بر تعليم آن قدرت داشته باشد ، و گرنه قرآن را همهء عرب از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدند و حفظ كردند ، امّا در فهم آن مساوى نبودند و پس از آن حضرت عين كار او را نتوانستند استمرار دهند و اگر از آغاز بر آنها نازل مىشد هم نمىتوانستند . و
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« 3 » و « 4 » .
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 82 . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 109 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 451 . ( 4 ) . انعام ( 6 ) آيهء 124 .