و عجب دگر از صبر او كه چون رسول بازآمد و گفت : بيرون آى . با آنكه مدّتى دراز در زندان بمانده بود ، گفت : برو و ملك را بگو تا احوال من از آن زنان پرسد تا ايشان چرا دستها ببريدند . و اگر به جاى او من بودمى ، شتاب كردمى ، تا بيرون آمدمى ، او سخت حليم و ساكن بوده است .
علّامه شعرانى : اگر گويى : مگر پيغمبر ما در صبر و حلم به پايهء يوسف نمىرسيد ، گوييم : مقصود نه آن است كه حلم يوسف بيش از حلم آن حضرت بود ، بلكه مصلحت ديگر را كه مراعات آن نيز بايد كرد ، ناديده گرفت و حلم را بر آن ترجيح داد و پيغمبر فرمود : اگر من بودم ، آن مصلحت را بر حلم ترجيح مىدادم . « 1 »
فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ
. « 2 »
مؤلف : ملك در جمال او مىنگريد و حداثت سنّ او و غزارت علم او ، به نديمان نگريد و گفت : اين آن است كه تأويل خواب من گفت و كس ندانست ، آنگه او را گفت : يا يوسف ! من مىخواهم تا تأويل اين خواب از زبان تو بشنوم . يوسف گفت : به اول خواب تو به تفصيل بگويم كه تو چه ديدى ؟
علّامه شعرانى : رؤياى صادقه اخبار آينده است و خواب فرعون نمونهء خوبى است از آن و انكارناپذير و غالبا براى هركس اتّفاق افتاده و اگر خود نديده باشد ، گروهى از دوستان و آشنايان او ديدهاند ، و از آن چند مطلب استفاده مىشود :
يكى آنكه نمىتوان اينگونه خوابها را ناشى از حالات مزاجى و تصوّرات مركوزه در خاطر و تجسّم خيالات سابقه دانست ؛ چون مطالب آينده هرگز در خيال كسى خطور نكرده و از آن اطّلاع ندارد و چيزىكه هنوز واقع نشده و سالها بعد از اين بايد واقع شود ، فعلا در هيچيك از قوا و حواسّ انسانى ممكن نيست تأثير كند .
دوم اينكه اين وقايع آينده ناچار در عقل يكى از موجودات كه علل و اسباب حوادث
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 396 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 54 .