ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ
. « 1 »
مؤلف : الّا آنكه او را به زندان بازدارند يا عذاب مولم كنند . آن را عبد اللّه عبّاس گفت ، ضرب تازيانه خواست و اين آن مثل سائر است كه گفتهاند : « رمتنى بدائها و انسلّت » .
علّامه شعرانى : گويند : مردى به نام سعد بن زيد مناة چند زن داشت ، يكى از آنان در غايت صباحت و جمال فرزندى آورد و زنان ديگر بر او رشك مىبردند و پيوسته او را به عيبى كه خاصّ زنان است نسبت مىدادند و مىگفتند : « يا عفلا ! » - و عفل آن است كه چيزى درون موضع خاصّ وى بيرون آيد و نفرت آورد . - زن جوان به مادرش شكايت برد ، مادر گفت : هرگاه آنان با تو به دشنام افتادند ، پيشدستى كن كه هركدام عيبشان پيداتر است ، اسير دشمن شوند . وقتى كه آنان آمادهء دشنام بودند ، او به يكى گفت : يا عفلا ! . او گفت : رمتني بدائها و انسلت ؛ يعنى عيب خود را بر من نهاده ، خود را از ميانه به دربرد . و گويند : شريح در اين عيب چنين حكم مىداد كه زن بر سرپا بنشيند ، اگر عفل از ميان موضع مخصوص او چنان آويخته شود و بلند و آشكار بود كه به زمين رسد ، عيب است و گرنه عيب نيست . و فقهاى ما گويند : آن عيب است كه از تنگى نامطلوب مانع مقاربت گردد . « 2 »
وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً
. « 3 »
مؤلف : عبد اللّه عبّاس گفت : ترنج بود . ضحّاك گفت : زماورد بود .
علّامه شعرانى : زماورد فارسى است و معرّب و اصل آن بزم آورد ، خوراك آماده براى بزم و مجلس ضيافت آن است كه در زمان ما ساندويچ گويند . گوشت پخته و
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 25 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 371 .
( 3 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 31 .