بشناسد و حاضر باشد و بيابد . و به نظر مىرسد در اين سخن تحريفى راه يافته و راويان در آن تصرّفى كرده باشند . « 1 »
وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ
. « 2 »
مؤلف : و زن عزيز را نام زليخا بود .
علّامه شعرانى : نام زليخا معروف است ، امّا اتّفاقى نيست ؛ بعضى گويند : نام زن راعيل بود و بعضى گويند : بكا بود . و اللّه العالم . « 3 »
وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
. « 4 »
مؤلف : امّا برهان روا بود كه لطفى باشد كه خداى تعالى به او بكرد عند آن حال كه او منصرف شد از آنچه خواست كردن از ضرب و دفع يا همّت آن و آن لطف كه مكلّف عند آن از قبائح امتناع كند ، آن است كه ما آن را عصمت خوانيم .
علّامه شعرانى : يعنى آنچه عوامّ پندارند عصمت پيغمبران و ائمّه به خلقت خداوند و الجا و منع قهرى است ، درست نمىباشد ؛ زيرا غير آنان هم بر خداوند حجّت آورند كه چرا ما را معصوم نيافريدى و قهرا منع نكردى تا ما نيز معصوم باشيم .
پس عصمت آنان لطف است و در لطف الجا نيست و تكليف و ثواب و عقاب با الجا منافى است بر خلاف لطف ، و اگر طفلى معصوم باشد از گناه ، براى او مقام عصمت انبيا ثابت نمىشود . « 5 »
مؤلف : عبد اللّه بن احمد الطائى روايت كرد از پدرش از جدّش از زين العابدين
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 353 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 23 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 361 .
( 4 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 24 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 369 .